السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
266
جواهر البلاغة ( فارسى )
حيوانات بىزبان هم به آن شهرت يافته و شناخته شده است و آن بخشش غريزى اوست و اينكه دوست دارد به خواهان احسان پاسخ دهد ، و از همينرو به آنان يورش برده است چون مىداند آنگاه كه او بامدادان براى جنگ مىرود گرگها اميد دارند كه روزى آنها گسترش يابد و از گوشتهاى دشمنان كشته شده او به دست آورند ( استفاده كنند ) و او نمىخواهد كه آرزوى گرگها ناكام گردد . « اخترع لذلك » : براى اين كشتن اختراع كرده است . « محبته اجابة » : دوست داشتن آن ممدوح . « من ثم فتك بهم » : از همينرو به دشمنان يورش برد ، حمله كرد . « ذئاب » : گرگها . ضمير « عليها » و « رزقها » به « ذئاب » برمىگردد . « أن يخيب لها » براى گرگها ناكام بماند . « مطلب » : آرزو ، نياز ، حاجت . ناصر الدين شاه در يك حسن تعليل ، هبوط آدم را اينگونه ترسيم كرده است : آدم نه به گندم جنان راغب بود * شوق دگرش به جان و دل غالب بود مىجست بهانهاى كه آيد به نجف * مقصودش على بن ابى طالب بود و حكيم سنايى گفته است : باران همه بر جاى عرق مىچكد از ابر * پيداست كه از روى لطيف تو حيا كرد و سعدى گفته است : هيچ دانى كه آب ديدهء پير * از دو چشم جوان چرا نچكد برف بر بام سالخوردهء ماست * آب در خانهء شما نچكد و آقاى حسنزاده گفتهاند : دانى كه نسيم صبحگاهى چيست * آهى است كه خيزد از دل عاشق و الثانى - وصف غير ثابت و هو : 1 - إمّا ممكن كقول مسلم بن الوليد : و قسم دوم صفت غيرثابت است و آن بر دو قسم است : 1 - يا آن صفت ممكن است مانند سخن مسلم پسر وليد : يا واشيا حسنت فينا إساءته * نجىّ حذارك إنسانى من الغرق اى سخنچينى كه بدگويى تو براى ما نيكو بود ، ترسيدن از تو مردمك چشم مرا از غرق شدن در اشك نجات داد . فاستحسان إساءة الواشى ممكن و لكنّه لمّا خالف الناس فيه عقّبه بذكر سببه و هو أنّ حذاره من الواشى منعه من البكاء ، فسلم انسان عينه من الغرق فى الدّموع .