السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

249

جواهر البلاغة ( فارسى )

است ] . و مانند سخن خداى برين : « أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ » « 1 » آيا كسى كه مرده [ دل ] بود و زنده‌اش گردانيديم . [ « ميتا » اسم و « أحييناه » فعل است ] . فيكون تقابل المعنيين و تخالفهما ممّا يزيد الكلام حسنا و طرافة . پس تقابل دو معنى و تخالف آن دو از چيزهايى است كه بر زيبايى و ظرافت سخن مىافزايد . و در فارسى مانند اين اشعار حافظ : دل مىرود ز دستم صاحبدلان خدا را * دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا

--> - عمران ، 26 ) بگو خدايا تويى كه فرمانفرمايى ، هرآن كس را كه خواهى فرمانروايى بخشى و از هركه خواهى فرمانروايى را باز ستانى ، و هركه را خواهى عزّت بخشى و هركه را خواهى خوار گردانى . [ بين « تؤتى » و « تنزع » و بين « تعز » و « تذل » تقابل هست . ] و مانند سخن او : حلو الشمائل و هو مرّباسل * يحمى الذّمار صبيحة الارهاق شيرين شكل و تلخ و دلير است در بامداد تجاوز از شرف و آبرو حمايت مىكند . در اين شعر بين « حلو » و « مرّ » تقابل هست ليكن نه به صورت سلب و ايجاب . 2 - طباق سلب كه در آن دو ضد از جهت سلب و ايجاب باهم اختلاف دارند . بدين شكل كه بين دو فعل از يك مصدر جمع مىشود يكى از آن دو فعل يك‌بار مثبت و يك‌بار منفى به كار مىرود . مانند « يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ » ( نساء ، 108 ) [ كارهاى نارواى خود را ] از مردم پنهان مىدارند ولى نمىتوانند از خدا پنهان دارند . و مانند : « لا يَعْلَمُونَ يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا » ( روم ، 6 ) نمىدانند از زندگى دنيا ظاهرى را مىشناسند . و مانند : « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ » ( زمر ، 9 ) بگو آيا كسانى كه مىدانند و كسانى كه نمىدانند يكسانند ؟ يا يكى از آن دو امر و ديگرى نهى است ؛ مانند : « اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ » ( اعراف ، 3 ) آنچه را از جانب پروردگارتان به سوى شما فرو فرستاده شده است پيروى كنيد و جز او از معبودان [ ديگر ] پيروى مكنيد . و مانند : « فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ » ( مائده ، 44 ) پس از مردم نترسيد و از من بترسيد . جان كلام اين است كه طباق ، جمع‌كردن بين دو معناى متقابل در يك كلام است و آن دو گونه است : 1 - طباق سلب و آن گرد آوردن دو فعل از يك مصدر است يكى به شكل مثبت و ديگر به شكل منفى يا يكى به گونهء امر و ديگرى نهى . 2 - طباق ايجاب و آن تقابل دو معنى به شيوهء تضاد است . و آنچه تأويلا بر تضاد بنا شده ملحق به طباق مىگردد . مانند : « فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ » ( بقره ، 284 ) هركه را بخواهد مىبخشد و هركه را بخواهد عذاب مىكند . بىترديد عذاب‌كردن صريحا مقابل مغفرت نيست ليكن اين‌گونه تأويل مىشود كه عذاب كردن پديد آمده از مؤاخذه است كه آن ضد مغفرت است . و آنچه تخييلا به اعتبار اصل معنايش مبنى بر تضاد باشد به طباق ملحق مىگردد ؛ مانند : « مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى عَذابِ السَّعِيرِ » ( حج ، 4 ) هركس او را به دوستى گيرد قطعا او وى را گمراه مىسازد و به عذاب آتش مىكشاند . « يهديه » يعنى مىكشاند ، با اين اعتبار مقابل ضلالت نيست ، ليكن لفظ آن در اصل معنايش مقابل ضلالت است و به اين ايهام التضاد گفته مىشود . ( 1 ) - انعام ، 122