السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

216

جواهر البلاغة ( فارسى )

فأتبعتها أخرى فأضللت نصلها * بحيث يكون اللبّ و الرّعب و الحقد « 1 » در پى آن ضربت ضربت ديگرى بر آن وارد كردم ، پس تيزى شمشير را در جايى كه خرد ، ترس و كينه است گم ساختم . شاعر مصراع دوم را كنايه از موصوف يعنى قلب قرار داده است ، و اين كنايه چون بدون واسطه است ايماء است . 2 - و قال آخر فى رثاء من مات بعلّة فى صدره . و شاعر ديگرى در سوگ كسى كه بر اثر بيمارى قلبى مرده است گفته : و دبّت له فى موطن الحلم علّة * لها كالصّلال الرّقش شرّ دبيب « 2 » و در جاى شكيبايى او مرضى راه يافت كه چونان مارهاى سياه و كوچك خالدار بدترين نفوذ يافتن را داشت . دبيب : راه يافتن ، نفوذكردن . در اين شعر « موطن الحلم » كنايه از موصوف يعنى سينه به شيوهء ايماء است . 3 - و وصف أعرابى امرأة فقال ترخى ذيلها على عرقوبى نعامة . 3 - عرب باديه‌نشينى در وصف زنى گفته است : دامنش را بر دو ساق شترمرغ فرو مىاندازد . توضيح : اين كنايه از صفت لاغرى در دو ساق پاى آن زن ، و ايماء است . « عرقوب » : ساق . ضربت سرادقها المهابة فوقه * فإذا بدابادت به الأعداء

--> ( 1 ) - ضمير « أتبعتها » به « طعنه » باز مىگردد . « أضللت » : پنهان ساختم . « نصل » : تيزى شمشير است . « لب » : خرد . « رعب » : هراس ، ترس . و بدان‌كه كنايه يا نيكو است و آن كنايه‌اى است كه فائده و لطافت اشاره را دارد مانند مثالهاى پيشين ، و يا زشت است و آن كنايه‌اى است كه از فائدهء موردنظر تهى باشد ، و آن پيش ارباب بيان عيب‌دار است . مانند سخن متنبى : إنّى على شغفى بما فى خمرها * لأعف عمّا فى سراويلاتها به راستى با اين‌كه به آنچه در مقنعه و چادر اوست دل دوخته‌ام از آنچه در زير جامه‌هاى اوست مىپرهيزم . اين را كنايه از پيراستگى و عفت آورده است ولى آن كنايه زشتى است چون تأليف و تركيب آن ناهنجار و نازيباست . ( 2 ) - « صلال » جمع « صل » به كسر اول نوعى از مارهاى كوچك سياه است كه هركس را بگزد نجات نمىيابد . « رقش » : جمع « رقشاء » است و آن مارى است كه در آن نقطه‌هاى سياه در اندرون سپيدى هست . مار « رقشاء » از آزاردهنده‌ترين مارهاست .