السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

206

جواهر البلاغة ( فارسى )

« ابو الهول » : يك حيوان افسانه‌اى است كه سرش مانند انسان و پيكرش مانند شير است . جايى كه موصوف ملفوظ باشد مانند همين مثال « هو ربيب أبى الهول » كه موصوف وصف رازدارى « هو » است و در كلام ذكر شده است . و آنجا كه ملحوظ شده است جايى است كه روند و ساختار سخن بر موصوف دلالت كند ؛ مانند شعر خنساء : رفيع العماد طويل النجاد * كثير الرّماد اذا ما شتا در اين شعر موصوف ذكر نشده است ليكن لحاظ شده . در فارسى كنايه از صفت ، بسيار است ؛ مانند : « سرافكندگى » ( شرم ) « باد بر بينى انداختن » ( تكبر ) « جان به لب آمدن » ( بىتابى و اضطرار ) « كارد به استخوان رسيدن » ( اوج دردمندى ) گفتنى است : مقصود از صفت ، معنى قائم به غير است نه صفت نحوى . 2 - كناية عن موصوف . كما تقول : « أبناء النيل » تكنى عن المصريّيّن و « مدينة النّور » تكنى عن باريس و تعرف بذكر الصفة مباشرة او ملازمة . « 1 » 2 - كنايه از موصوف . همان‌گونه كه كنايه از مصريان مىگويى : « أبناء النيل » پسران ( فرزندان ) نيل . و به كنايه از پاريس مىگويى : « مدينة النور » شهر نور . و اين كنايه با ذكر خود صفت يا ملازم صفت شناخته مىشود . توضيح « نيل » رودخانهء مشهور مصر است . « بذكر الصفة مباشرة » خود صفت ذكر شده باشد . مانند دو مثالى كه ذكر شد . « او ملازمة » : يعنى ملازم صفت ذكر گردد ؛ مانند : « هو حارس على ماله » او پاسدار مال خويش است . اين نگهبانى و پاسدارى از مال ، ملازم صفت بخل است . و اين كلام كنايه از بخيل يعنى موصوف است . و منها قولهم : « تستغنى مصر عن مصبّ النيل و لا تستغنى عن منبعه » از همان كنايه‌هاست : مصر از جايى كه نيل مىريزد بىنياز است و از جايى كه مىجوشد بىنياز نيست . « كنوا بمنبع النيل عن أرض السّودان » منبع نيل را كنايه از سرزمين سودان آورده‌اند . و از همين كنايه‌هاست سخن آنان : « هو حارس على ماله » او پاسدار مال خويش است . « كنوا به عن البخيل الّذى

--> ( 1 ) - كنايه از موصوف مانند اين بيت خاقانى : آسمان كوه زهره آفتاب كان ضمير * آفت هرچه آفتاب از كوه و كان انگيخته چيزى را كه آفتاب از كوه و كان انگيخته جواهر است .