السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

203

جواهر البلاغة ( فارسى )

باب سوم درباره كنايه ، تعريف و انواع آن است . كنايه در لغت ، چيزى است كه انسان مىگويد و غير آن را اراده مىكند . و « هى مصدر كنيت أو « كنوت » بكذا عن كذا إذ تركت التّصريح به »

--> - ثياب بنى عوف طهارى نقيّة * و أوجههم عند المشاهد غرّات جامه‌هاى پسران عوف پاك و پيراسته است و چهره‌هايشان در مجالس درخشان است . و مىگويند : « فلان غمر الرداء » فلانى ردايش ژرف و گسترده است ، زمانى كه نيكى او بسيار و بخشش‌هايش بزرگ باشد . كثير گفت : غمر الرداء اذا تبسم ضاحكا * غلقت لضحكته رقاب المال رداى او ژرف است آنگاه كه مىخندد براى خندهء او گردنهاى مال ، سركيسه‌ها و پيمانه‌ها به دست كسانى كه خواهان بخشش هستند بسته مىشود . آنچه ادبا دربارهء پيرى و سالخوردگى گفته‌اند از كنايات لطيف است . گفته‌اند : « عرضت لفلان فترة » : به فلانى سستى عارض گشته است . « عرض له ما يمحو ذنوبه » : به او چيزى عارض شد كه گناهانش را پاك مىكند . « أقمر ليله » : شب او مهتابى گشته است . « نوّر غصن شبابه » : شاخهء جوانى او شكوفه داده است . « فضض الزمان أبنوسه » : روزگار آبنوس او را نقره‌فام كرد . آبنوس درخت سخت و سياه است . « جاءه النذير » : بيم‌دهنده پيش او آمده است . « قرع ناجذ الحلم » : دندان شكيبايى را كنده است . « ارتاض بلجام الدّهر » : با لگام روزگار رام شده است . « أدرك زمان الحنكه » : به زمان پختگى و تجربه رسيده است . « رفض غرّة الصبا » : فريفتگى جوانى را رها ساخته است . « لبىّ دواعى الحجى » به درخواستهاى فهم و شعور پاسخ گفته است . و برخى از كنايه‌هاى آنان درباره مرگ چنين است : « استأثر اللّه به » خداوند او را برگزيد . « أسعده بجواره » در جوار خويش او را نيكبخت ساخت . « نقله إلى دار رضوانه و محل غفرانه » او را به خانه خوشنودى و جايگاه آمرزش خويش انتقال داد . « اختار له النقلة من دار البوار إلى دار الأبرار » خداوند انتقال از خانهء تباهى به خانهء نيكان را براى او برگزيد . جايگزين‌كردن صفت چيزى به جاى اسم آن از كنايه‌هاست . همان‌گونه كه در قرآن كريم آمده است : « وَ حَمَلْناهُ عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ » ( قمر ، 13 ) و او را بر صاحب تخته‌ها و ميخها سوار كرديم . يعنى او را بر كشتى تخته‌دار و ميخ‌آجين سوار كرديم . در اينجا صفت كشتى جايگزين نام آن شده است . و همين‌گونه آمده است . « إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ » ( ص ، 31 ) عصرگاهان چابكهاى نيكو بر او عرضه شد . يعنى سواران و اسبان . و يكى از پيشينيان گفته است : سألت قتيبة عن أبيها صحبه * فى الرّوح هل ركب الاغّر الاشقرا قتيبه از همراهان پدرش سراغ پدر گرفت ، گفت : آيا روح او بر « اغرّ اشقر » سوار گشت ؟ يعنى آيا كشته شد ؟ براى اين‌كه « اغرّ و اشقر » صفت خون است . پس صفت جايگزين اسم شده است .