السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
200
جواهر البلاغة ( فارسى )
أنظر إلى قوله عزّ شأنه فى وصف النّار : به سخن خدايى كه مقامش نستوه است در وصف آتش نگاه كن : « تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ » « 1 » : نزديك است كه از خشم شكافته شود ، هربار كه گروهى در آن افكنده شوند نگاهبانان آن از ايشان پرسند : « مگر شما را هشداردهندهاى نيامد ؟ » آتش را در پيشگاه تو به شكل آفريدهاى ستبر ، سختگيرنده ، تيرهچهره ، ترشروى كه كينه و خشم در سينهاش مىجوشد ، ترسيم كرده است . با تصرفى از بلاغة الواضحة نقل شده است . « 2 » اكنون اين استعارهها را در ادب فارسى تماشا كنيد : بتى دارم كه گرد گل ز سنبل سايهبان دارد * بهار عارضش خطى به خون ارغوان دارد . در اين شعر حافظ « بت » استعارهء مصرّحه براى يار زيبااندام است . چشم من كرد به هرگوشه روان سيل سرشك * تا سهى سرو تو را تازهتر آبى دارد « سهى سرو » در اين بيت حافظ براى قامت يار استعاره آورده شده . يا ز ديده ستاره مىبارم * يا به ديده ستاره مىشمرم « ستاره » در مصراع نخست اين بيت مسعود سعد سلمان ، استعارهء مصرّحه از اشك است . ياد باد آنكه چو ياقوت قدح خنده زدى * در ميان من و لعل تو حكايتها بود « لعل » در اين بيت حافظ استعاره از لب سرخفام يار است . و سهراب سپهرى سروده است : زندگى بال و پرى دارد با وسعت مرگ پرشى دارد اندازهء عشق . در اين شعر زندگى به پرنده تشبيه شده است و بال و پر كه از لوازم پرنده است براى زندگى اثبات شده ، بنابراين استعارهء مكنيه و تخييليه است .
--> ( 1 ) - ملك ، 8 ( 2 ) - بلاغة الواضحة ، ص 105 و 106