السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

176

جواهر البلاغة ( فارسى )

--> - ناگاه آنان در تاريكى فرو مىروند . يعنى برمىگيريم و مىزداييم روشنايى را از جاى شب و پايگاه تيرگى آن . مستعارمنه « سلخ » يعنى بركندن پوست گوسفند و مانند آن است ، و مستعارله زدودن و برداشتن نور از جاى شب و پايگاه تيرگى آن است . و هردو حسى است . و جامع چيزى است كه با عقل درك مىگردد يعنى ترتب چيزى بر چيز ديگر ، بدين‌سان كه آن چيز پشت سر و به دنبال چيز اول است . مثل اين‌كه ظاهر شدن گوشت ، مترتب بر كندن پوست است . و رخ نمودن ظلمت ، مترتب بر از بين بردن نور از جاى شب است . و « ترتب » يك چيز عقلى است . و اجراى استعاره در آن اين‌گونه است : برگرفتن روشنايى از شب به كندن پوست از گوسفند و مانند آن تشبيه شده است ، و جامع در آنها مترتب شدن آشكار گشتن چيزى بر چيز ديگر است . و اين در هردو هست . و لفظ مشبّه‌به ( سلخ ) براى مشبّه كه برداشتن روشنايى است استعاره آورده شده و از آن « سلخ » « نسلخ » به معنى نكشف به شيوهء استعارهء تصريحيهء تبعيه مشتق شده است . و مثال جايى كه دو طرف حسى و جامع ، برخى از آن حسى و برخى عقلى باشد ، سخن تو است : « رأيت بدرا يضحك » مقصود تو شخصى است كه مانند ماه است در زيبايى چهره و والايى ارزش ، پس زيبايى سيما حسى ، و والايى ارزش عقلى است . و مثال جايى كه دو طرف عقلى و ضرورتا جامع نيز عقلى باشد مانند باقى اقسام ، سخن خداى برين است : « مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا » ( يس ، 52 ) چه كسى ما را از خوابگاهمان برمىانگيزد ؟ مستعارمنه « رقاد » به معنى خواب است و مستعارله مرگ . و جامع بين آن دو ، آشكار نبودن كارهاى اختيارى است . و هم دو طرف و هم جامع عقلى است . و اجراى استعاره اين‌گونه است : مرگ به خواب تشبيه شده است . و جامع آشكار نبودن كار در هردو است و لفظ مشبّه‌به براى مشبّه‌به شيوهء استعارهء تصريحيهء اصليه استعاره آورده شده است . و يكى از علماى بلاغت گفته است : آشكار نبودن كار در مرگ قوىتر است ؛ با اين‌كه شرط جامع اين است كه در مستعارمنه قويتر باشد . پس بايد جامع « بعث » باشد كه در خواب آشكارتر است . و قرينهء استعاره اين است كه اين سخن ، سخن مردگان است . به اضافهء سخن خداى تعالى : « هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ » ( يس ، 52 ) اين است همان وعدهء خداى رحمان و پيامبران راست مىگفتند . و بنابراين مرگ به خواب تشبيه شده است ، و جامع عدم ظهور كار در هركدام است . و « رقاد » براى « موت » استعاره آورده شده است و از آن « رقاد » « مرقد » كه اسم مكان « رقاد » به معنى قبر است به شيوهء استعارهء تصريحيهء تبعيه از آن مشتق شده است . و مثال جايى كه مستعارمنه حسى و مستعارله عقلى باشد سخن خداى برين است : « فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ » ( حجر ، 94 ) پس آنچه را بدان مأمورى آشكار كن . مستعارمنه شكستن شيشه است كه يك چيز حسى است به لحاظ متعلق آن [ شيشه ] و مستعارله ، تبليغ آشكار است ، و جامع در هركدام تأثيرى است كه با آن تأثير ، باز گرداندن هريك از آنها به اصل خويش ممكن نيست . يعنى به گونه‌اى آشكار كن كه محوپذير نباشد همان‌گونه كه شكسته شدن شيشه التيام‌پذير نيست . و اجراى استعاره در آن چنين است : تبليغ آشكار به شكستن شيشه تشبيه شده است . و جامع تأثير شديد در هركدام است . و مشبّه‌به يعنى « صدع » براى مشبه كه تبليغ آشكار است استعاره آورده شده است . و از آن « صدع » « اصدع » به معنى آشكارا تبليغ كن به شيوهء استعارهء تصريحيهء تبعيّه آورده شده است . و مثال جايى كه مستعارمنه عقلى و مستعارله حسى باشد سخن خداى برين است : « إِنَّا لَمَّا طَغَى الْماءُ حَمَلْناكُمْ فِي الْجارِيَةِ » ( حاقه ، 11 ) ما چون آب طغيان كرد شما را بر كشتى سوار كرديم . مستعارله زيادى فسادزاى آب است كه حسى است و مستعارمنه تكبر است ، و جامع برترىخواهى بيش از اندازه است و اين دو عقلى است . و استعاره اين‌گونه اجرا مىشود : زيادى بيش از اندازهء آب به طغيان تشبيه شده است كه آن گذشتن از حدّ است . و جامع در هردو برترىخواهى بيش از اندازه است . و لفظ مشبّه‌به كه طغيان است براى مشبّه كه -