السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
150
جواهر البلاغة ( فارسى )
--> - معنى « ينادى » است . ندا و فرا خواندن در آينده به نداى در گذشته تشبيه شده است و جامع در هردو تحقق وقوع است . سپس لفظ نداى در ماضى براى نداى در آينده استعاره آورده شده است . آنگاه از آن « نادى » به معنى « ينادى » مشتق شده است . و مثل سخن خداوند برين : « مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا » ( يس ، 52 ) چه كسى ما را از آرامگاهمان برانگيخت ؟ اگر « مرقد » به معنى « رقاد » ( خفتن ) گرفته شود و « مرقد » استعاره بر « موت » باشد ، استعاره اصليّه مىشود ؛ و اگر به معنى مكان خفتن گرفته شود و « مرقد » استعاره براى « قبر » باشد ، پس استعاره تبعيه است ، براى اينكه استعاره در اسم مكان رخ داده است و « مرقد » براى « قبر » استعاره آورده نشده است مگر پس از اينكه « رقاد » براى « موت » استعاره آورده شده . و مثال استعاره در اسم فاعل مانند : « لزيد قاتل عمرا » زيد كشندهء عمرو است ، زمانى كه عمرو به شدت از زيد كتك خورده باشد . و مثال استعاره در اسم مفعول مانند : « عمرو مقتول لزيد » عمرو به وسيلهء زيد كشته شده است ، زمانى كه زيد به شدت عمرو را زده باشد . و اجراى استعاره در اين دو مثال اينگونه است كه گفته مىشود : زدن شديد به « قتل » تشبيه شده است و جامع در هردو آزار رساندن شديد است . و اسم مشبّهبه براى مشبّه استعاره آورده شده است و از قتل به معنى زدن شديد قاتل و مقتول به معنى ضارب و مضروب مشتق شده است به شيوهء استعارهء تصريحيّهء تبعيّه . و مثال استعارهء تبعيّه در صفت مشبّه « هذا حسن الوجه » است در حالى كه اشاره به زشترويى باشد ، و اجراى استعاره در آن اينگونه است كه گفته شود : « قبح » به « حسن » تشبيه شده است . و جامع در هردو واكنش و اثرپذيرى نفس است ، و حسن براى قبح تقديرا استعاره آورده شده است . و از « حسن » به معنى « قبح » ، « حسن » به معنى « قبيح » مشتق شده است . به شيوه استعارهء تصريحيهء تبعيّهء تهكميّه . و مثال استعاره در افعل التفضيل « هذا أقتل لعبيده من زيد » است ، اين بندگانش را بيشتر از زيد مىكشد ، يعنى شديدتر آنان را مىزند . و مثال اسم زمان و مكان « هذا مقتل زيد » است ، در حالى كه اشاره به مكان ضرب يا زمان ضرب باشد . و مثال اسم آلت « هذا مفتاح الملك » است ، يعنى اين كليد سلطنت است . در جايى كه اين جمله اشاره به وزير باشد . و اجراى آن استعاره چنين است كه گفته شود : وزارت به گشودن درهاى بسته تشبيه شده است و جامع در هردو دست يافتن به مقصود است ، و « فتح » براى وزارت استعاره آورده شده و از « فتح » « مفتاح » به معنى وزير مشتق گرديده است . و مثال اسم فعل مشتق « نزال » به معنى « انزل » است كه قصد تو از آن « ابعد » باشد . پس مىگويى : معنى « بعد » به معنى « نزول » تشبيه شده است و جامع در هردو مطلق جدايى است و لفظ « نزول » براى معنى « بعد » استعاره آورده شده است و از آن « نزال » به معنى « أبعد » مشتق شده است . و مثال اسم فعل غيرمشتق « صه » به معنى سخن مگو است در حالى كه قصد تو از آن « اترك فعل كذا » باشد يعنى چنين مكن . پس مىگويى : ترك فعل به معنى سكوت تشبيه شده است و لفظ سكوت براى معنى ترك فعل استعاره آورده شده است و « اسكت » به معنى « اترك الفعل » از آن مشتق شده است و به جاى « اسكت » تعبير « صه » آورده شده است . و مثال « مصغّر » « رجيل » ( مردك ) است براى كسى كه كارى را به دست مىگيرد كه شايستهء آن نيست . و مثال منسوب « قريشى » است براى كسى كه آراسته به اخلاق قريش است و از آنان نيست . و مثال استعاره در حرف مانند « فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً » ( قصص ، 8 ) پس خاندان فرعون او را [ از آب ] برگرفتند تا سرانجام دشمن [ جان ] آنان و مايه اندوهشان باشد . و اجراى استعاره در آن چنين است كه گفته شود : محبت و پسرخواندگى تشبيه شده است به عداوت و حزن كه دو علت غايى براى برداشتن حضرت -