السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
147
جواهر البلاغة ( فارسى )
يا مستعارله تحقق عقلى داشته باشد بدينسان كه بتوان عقلا بر آن انگشت نهاد و به آن اشاره كرد ؛ مانند سخن خداى برين : « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ » ما را به راه راست هدايت فرما . يعنى به دين حق . [ در اين مثال « صراط المستقيم » از معناى حقيقى خود نقل داده شده براى « دين حق » و دين حق كه مجموع قوانين و معارف است قابل اشارهء عقلى هست . ] پس همهء اينها كه قابل اشارهء حسى و عقلى هست ، استعاره براى آنها استعارهء تحقيقيّه است . ( همهء جاهايى كه مستعارله تحقق حسى يا عقلى دارد . ) و اگر مستعارله تحقق حسى يا عقلى نداشته باشد پس استعارهء تخييليه است ؛ مانند « اظفار » در مثل : « أنشبت المنيّة أظفارها بفلان » مرگ ناخنهاى ( چنگالهاى ) خود را در فلانى فرو برده است . در اين مثال « اظفار » نقل داده شده است براى يك امر وهمى . كه تحقق حسى و عقلى ندارد . « 1 »
--> ( 1 ) - و بدان كه دربارهء استعارهء تخييليه چهار عقيده وجود دارد : 1 - مذهب پيشينيان و خطيب قزوينى است و آن اينكه همهء افراد قرينهء استعارهء بالكنايه در معنى حقيقى خود به كار رفته است و مجاز بودن آنها به جهت اين است كه براى غير ما هو له اثبات شده است . [ به غير ما هو له نسبت داده شده و مجاز عقلى است ] و اين مجاز عقلى استعارهء تخييليه ناميده مىشود و اين دو ( استعارهء بالكنايه و استعارهء تخييليه ) متلازم يكديگر هستند . 2 - عقيدهء سكاكى و آن چنين است كه قرينهء استعارهء بالكنايه گاهى تخييليه است يعنى استعاره آورده شده براى يك امر وهمى ؛ مانند : « اظفار المنيّة » . و گاهى تحقيقيه است يعنى استعاره آورده شده براى يك امرى كه تحقق دارد ؛ مانند : « ابْلَعِي ماءَكِ » ( هود ، 44 ) يعنى اى زمين آب خود را ببلع . كه بلعيدن براى چيزى كه تحقق دارد استعاره آورده شده است . و گاهى قرينهء استعارهء بالكنايه حقيقت است ، مانند : « انبت الرّبيع البقل » بهار گياه را روياند . [ در اين مثال « الربيع » استعارهء بالكنايه است ( به زعم سكاكى ) و « انبت » قرينهء آن است و در معناى حقيقى خود به كار رفته است ] . پس بين تخييليه و مكنيه تلازمى وجود ندارد ، بل هركدام از آنها بدون ديگرى يافت مىشود . سكاكى براى جدا آمدن استعارهء تخييليه از استعارهء بالكنايه به اين شعر استدلال كرده است : لا تسقنى ماء الملام فاننّى * صبّ قد استعذبت ماء بكائى مرا آب سرزنش ننوشان ، من دلباختهام آب گريهام ( اشكهايم ) را گوارا يافتهام . سكاكى پنداشته است كه براى « ملامت » چيزى شبيه به آب وجود دارد ؛ و استعارهء اسم آب براى آن ، استعارهء تخييليه است بدون اينكه تابع استعارهء بالكنايه باشد . و علامهء خطيب [ قزوينى ] در ردّ او گفته است : سكاكى در اين سخن دليل ندارد . چون ممكن است در آن استعارهء بالكنايه باشد بدين شكل كه « ملام » به چيز ناخوشايندى كه آب دارد تشبيه شده باشد ، و لفظ مشبّهبه پيچيده شده باشد . [ محذوف باشد . ] و با واژهء « ماء » كه يكى از لوازم مشبّهبه بوده است به آن مشبّهبه اشاره گشته است ، به شيوهء استعارهء تخييليه . و ممكن است از باب اضافهء مشبّهبه به مشبّه باشد و اصل آن چنين بوده : « لا تسقنى الملام الشبيه بالماء » . جدا از اينها پوشيده نيست كه در عقيدهء سكاكى كجروى هست ، و بيرون رفتن از شاهراه . چون اعتبارات زيادى در آن لحاظ شده است ، و آنها عبارت است از اينكه : استعاره آورنده ، نياز به يك امر وهمى دارد و اعتبار علاقه ميان آن و ميان امر حقيقى و اعتبار قرينهاى كه دلالت كند بر اينكه مراد از لفظ -