السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

143

جواهر البلاغة ( فارسى )

المسمّى « تخييلا » فاستعارة مكنيّه أو بالكناية « 1 » كقوله :

--> ( 1 ) - و اين عقيدهء پيشينيان و همين‌طور نظريهء زمخشرى نويسندهء كشّاف است . اما ظاهر سخن سكاكى نشان مىدهد كه استعاره بالكنايه ، لفظ مشبّه است . مانند لفظ « المنيّة » در « أظفار المنيّة نشبت بفلان » ( چنگالهاى مرگ در فلانى آويخته شده است ) كه در مشبّه‌به استعمال شده است به ادعاى اين‌كه « منيّة » عين مشبّه‌به ( سبع ) است . و بيان آن چنين است : او پس از تشبيه معنى « منيّة » كه مرگ است به معنى « سبع » ( درنده ) ادّعا مىكند كه مشبّه عين مشبّه‌به است و در اين هنگام مشبّه‌به دو فرد ( دو مصداق ) پيدا مىكند : 1 - مصداق حقيقى 2 - مصداق ادّعايى . پس مراد از « منيّة » « سبع » است با ادّعاى درندگى براى مرگ و انكار اين‌كه « منيّة » چيزى غير از درنده است به قرينهء اضافه‌كردن « اظفار » كه از خواص مشبّه‌به ( درنده ) است به آن مشبّه . و سكاكى استعارهء « تبعيّه » را انكار كرده است به اين معنى كه پيش او نامقبول است . و اين عقيده را برگزيده است كه بازگشت استعارهء تبعيّه به قرينه مكنيّه است . [ يعنى استعارهء تبعيه همان قرينهء استعارهء مكنيه است ] و بازگشت قرينهء استعارهء مكنيّه را به خود استعارهء مكنيّه دانسته است . [ آنچه را ديگران قرينهء استعارهء مكنيه مىدانند او خود استعارهء مكنيه مىداند . ] پس در « نطقت الحال » مثلا ( يعنى حال سخن گفت ) علماى بلاغت « نطقت » را استعارهء تبعيه حساب مىكنند و « حال » را قرينهء آن مىشمرند . و او مىگويد : « حال » استعارهء بالكنايه است و « نطقت » قرينهء آن است . و در سخن او از دو جهت اشكال هست . الف - لفظ مشبّه استعمال نشده است مگر در معناى حقيقى آن ، پس استعاره نيست . ب - سكاكى تصريح كرده است كه « نطقت » استعاره آورده شده براى يك امر وهمى كه اثبات آن براى « حال » توهم شده است و آن شبيه نطق حقيقى است . بنابراين « نطقت » استعاره است و استعاره در فعل فقط تبعيّه است . پس سكاكى ملزم مىشود كه استعارهء تبعيّه را بپذيرد ، و به اين اشكال پاسخ‌هايى داده شده كه بايد در كتابهاى مفصّل جستجو كرد . اما عقيدهء خطيب قزوينى اين است : استعارهء بالكنايه تشبيهى است كه اركان آن غير از مشبّه همه پنهان است ، و اثبات لازم مشبّه‌به براى مشبّه دلالت بر تشبيه مىكند . و بنا بر عقيدهء خطيب لازم مىآيد كه نامگذارى آن به استعاره بدون دليل باشد . براى اين‌كه استعاره لفظى است كه در غير ماوضع‌له استعمال شده باشد براى علاقهء مشابهت . يا استعاره ، استعمال لفظ مذكور است [ تا استعاره به معنى مصدرى گرفته شود نه به معنى مفعولى ] و تشبيه اين‌گونه نيست ، بل آن كارى از كارهاى نفس است . يادآورى : مشبّه در موارد استعارهء بالكنايه واجب نيست كه به لفظ مشبّه‌به ذكر شود ، ذكر آن به غير لفظ مشبّه‌به هم جايز است . مانند اين‌كه چيزى شبيه لاغرى و زردى رنگ تشبيه شود به دو چيز مانند « لباس » و مزهء تلخ و گلوگير و لفظ يكى از آن دو چيز بر مشبّه‌به كار رود و يكى از لوازم چيز ديگر بر آن اثبات گردد . مانند سخن خداى برين : « فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ . » ( نحل ، 112 ) خداوند لباس ( طعم ) گرسنگى و هراس را به [ مردم ] آن چشانيد . لاغرى و زردى رنگ كه هنگام گرسنگى و ترس انسان را فرا مىگيرد ، به لباس تشبيه شده است . چون لباس شخص پوشنده را فرا مىگيرد و اثر ضرر گرسنگى و ترس نيز كسى را فرا مىگيرد كه اين دو حالت را دارد . پس اسم لباس براى آن ، استعاره آورده شده ؛ و آنچه انسان را هنگام گرسنگى فرا مىگيرد يعنى آنچه از اثر ضرر و رنج درك مىكند به اعتبار اين‌كه با ناخوشايندى درك مىشود ، تشبيه شده است به آنچه كه از مزه‌هاى تلخ و گلوگير درك مىشود . و بر آن « اذاقه » چشيدن به كار رفته است . بنابراين آيه مشتمل بر استعارهء مصرّحه است با توجه به تفسير اول ، و استعارهء بالكنايه است با توجه به تفسير دوم ، و « اذاقه » ( چشيدن ) نسبت به استعارهء مكنيه تخييل است ، و نسبت به مصرّحه تجريد است . چون اذاقه با مشبّه مناسبت دارد و آن لاغرى و زردى رنگ است . و « اذاقه » براى « اصابه » ( رسيدن ، مبتلا شدن ) -