السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

137

جواهر البلاغة ( فارسى )

چيزى است . و « نوء » به معنى ثقل و گرانى است . و « كلكل » سينه را گويند ، و مراد اينجا نصف شب است . يعنى چون شب به سبب كمان‌كشى خود را دراز كشيد و در پى آن دنبالهء خود را كشيد و به سبب درازى سينه كار را بر شب‌زنده‌داران گران نمود به شب گفتم . . . ، و در اين شعر چند استعاره شده از براى شب ، يكى استعارهء صلبى كه كمان‌كشى نمايد و فايدهء اين استعاره وصف زيادتى درازى شب است . چه هرصاحب صلبى كه كمان‌كشى نمايد طولش زياده مىشود . دوم استعارهء « كلكل » يعنى سينه از براى اوائل شب و نسبت بعد به او به جهت مبالغه در درازى شب . سوم استعارهء جمع « عجز » كه به معنى كفل است از براى اواخر شب براى مبالغه كه گويا در درازى چند كفل دارد و به منزلهء چند شب است . و ملخص معنى آن‌كه : شب چون افراط در درازى نمود و اوائلش دور شد و اواخرش زياد شد ، از روى درد و حزن گفتم . . . « 1 » [ صلب به ضم يعنى استخوان پشت ] فإنّه لم يكتف بتمثيل الليل بصورة شخص طويل القامة بل استوفى له جملة أركان الشخص ، فاستعار له صلبا يتمطّى به ، إذ كان كلّ ذى صلب يزيد فى طوله تمطّيه و بالغ فى ذلك بأن جعل له أعجازا يردف بعضها بعضا ثم أراد أن يصفه بالثقل على قلب ساهره . فاستعار له كلكلا ينوء به أى يثقل به و لا يخفى عليك ما يتركه هذا التفصيل البديع فى قلب سامعه من الأثر العظيم و الإرتياح الجميل . « 2 » شاعر به تصوير شب به شكل شخصى درازقامت بسنده نكرده است ، بل كاملا مجموعهء اركان آدمى را براى آن آورده است . پس براى آن پشتى را استعاره آورده كه به كمك آن كمان‌كش مىكند . زيرا هركه صاحب پشت باشد كمان‌كش‌كردن بر طول او مىافزايد ، و در اين سخن مبالغه كرده بدين‌گونه كه براى شب دنباله‌هايى [ كفل‌ها ، سرين‌ها ] قرار داده است كه برخى از آنها را در پى برخى ديگر رديف مىكند . سپس خواسته است شب را به سنگينىكردن بر قلب شب‌زنده‌دار وصف كند ، پس براى آن سينه‌اى را استعاره آورده كه به سبب آن سنگينى مىكند . و بر تو پوشيده نيست

--> ( 1 ) - انوار البلاغه ، نوشتهء محمد هادى پسر محمد صالح مازندرانى ، ص 288 ، و نگاه كنيد به اساليب البيان فى القرآن ، ص 236 و ص 613 ؛ و التبيان ، ص 254 ( مترجم ) ( 2 ) - « تمطى » : استراحت اعصاب كرد ، دراز كشيد . « صلب » : استخوانى است از ميان دو كتف تا سرين . « عجز » : ته و پايان جسم است . « كلكل » : سينه . يا آنچه ما بين استخوان ميان گردن و دوش هست .