السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

116

جواهر البلاغة ( فارسى )

و در فارسى مانند اين شعر منوچهرى دامغانى : رسد دست تو از مشرق به مغرب * ز اقصاى مداين تا به مدين « دست » در اين بيت مجاز مرسل است و مراد از آن قدرت و سلطه است . و علاقهء آن آليت است چون دست يكى از ابزار قدرت مىباشد . 8 - و التّقييد ثمّ الاطلاق هو كون الشىء مقيّدا بقيد أو اكثر نحو : مشفر زيد مجروح فإنّ المشفر لغة : شفة البعير ، ثمّ اريد هنا مطلق شفة فكان فى هذا منقولا عن المقيّد إلى المطلق و كان مجازا مرسلا علاقته التقييد ثمّ نقل من مطلق شفة إلى شفة الانسان فكان مجازا مرسلا بمرتبتين و كانت علاقته التّقييد و الإطلاق . 8 - علاقه تقييد سپس اطلاق است . ( نخست مقيّد آوردن پس از آن بدون قيد آوردن ) بدين شكل كه لفظ مجاز مقيّد به يك قيد يا بيشتر باشد ؛ مثل « مشفر زيد مجروح » لب زيد مجروح است ، « مشفر » در لغت به معنى لب شتر است . [ مقيّد به قيد شتر است ] سپس از آن مطلق لب [ چه شتر و چه غير شتر ] اراده شده است . بنابراين در اينجا مقيّد به مطلق نقل داده شده است و مجاز مرسل گشته است با علاقهء تقييد ؛ سپس از مطلق لب نقل داده شده به لب انسان ، پس دوبار مجاز مرسل گشته است . [ يك‌بار از لب شتر نقل داده شده به مطلق لب ، و يك‌بار از مطلق لب به لب انسان ] و علاقهء آن تقييد و اطلاق است . و در فارسى مانند اين شعر مولوى : گفت پيغمبر كه : چون كوبى درى * عاقبت ز آن در برون آيد سرى [ پيغمبر مطلق است و در اينجا مقيّد شده ] 9 - و العموم هو كون الشىء شاملا لكثير نحو قوله تعالى : « أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ » أى النّبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فالنّاس مجاز مرسل علاقته العموم و مثله قوله تعالى : « الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ » فانّ المراد من الناس واحد و هو نعيم بن مسعود الاشجعى . 9 - علاقهء عموم : و آن بدين ترتيب است كه لفظ مجاز بسيارى را فرا مىگيرد . مثل سخن خداى و الا : « أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ . . . » « 1 » آيا نسبت به مردم حسد مىورزند ؟ مقصود

--> ( 1 ) - نساء ، 54