السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
9
جواهر البلاغة ( فارسى )
موقعيّت اين تركيب ، وضع گرديد . علم بيان ، سه دانش را فرا مىگيرد : 1 - دانشى كه به وسيلهء آن از اشتباه در اداى معنايى كه گوينده مىخواهد به ذهن شنونده برساند ، پرهيز مىشود . و اين دانش ، « علم معانى » نام مىگيرد . 2 - دانشى كه با آن ، از پيچيدگى معنوى يعنى ناآشكارى دلالت سخن بر مقصود ، پرهيز مىگردد و آن را « علم بيان » مىنامند . 3 - دانشى كه هدف آن ، نيكوسازى سخن است . و به آن « علم بديع » گفته مىشود . بنابراين ، علم بديع ، تابع علم معانى و بيان است . زيرا با آن دو نيكوسازى بنياد اصلى سخن ، شناخته مىشود و با بديع ، نيكوسازى عرضى آن « 1 » . و الكلام باعتبار « المعانى و البيان » يقال : إنّه « فصيح » من حيث اللفظ لأنّ النّظر فى الفصاحة الى مجرّد اللفظ دون المعنى و « بليغ » من حيث اللفظ و المعنى جميعا لأنّ البلاغة ينظر فيها الى الجانبين « 2 » و امّا باعتبار البديع فلا يقال : انّه فصيح و لا بليغ ، لأنّ البديع أمر خارجىّ يراد به تحسين الكلام لا غير .
--> ( 1 ) . علم بيان ، در اصطلاح پيشوايان پيشين بلاغت ، بر سه فن ( معانى ، بيان و بديع ) به كار مىرفته است . از اينرو كه نام يك قسمت را بر همهء آن مجموعه مىنهادهاند . ولى دانشمندان اخير ، واژهء « بيان » را تنها براى علمى به كار مىبرند كه از مجاز ، استعاره ، تشبيه و كنايه بحث مىكند . هدف بيان ، ايجاد سخن در ساختارى است كه آرمانهاى گوينده را نشان دهد و واكنش مطلوب را در شنونده پديد آرد . ( 2 ) . بدين بيان كه : همهء ابزار بيان ، فصاحت است پس فصاحت ، در لفظ انحصار دارد . چون ابزار ، وابسته به لفظ است . بنابراين ، فصاحت ، كمال لفظى است و وصف كلمه و كلام قرار مىگيرد . و بلاغت ، رساندن معنى به قلب است ؛ پس گويا منحصر بر معنا مىشود . و از ادلّهء كاربرد فصاحت در قلمرو لفظ و استعمال بلاغت ، در معنى اين است كه : به طوطى ، فصيح مىگويند ولى بليغ ، نمىگويند زيرا حروف را نيكو ادا مىكند امّا از روى آگاهى نيست . با اين حال ، مىتوان يك سخن را ، فصيح و بليغ خواند زمانى كه معنايش روشن ، واژههايش آسان و شيوهاش شيوا باشد و بر گوش ، گران و ناسازگار نيايد . و بازدارندهاى نسبت به كاربرد اين دو اسم نيست چون معنايش آشكار و حروفش استوار است . و بدان كه : واژهء فصيح ، واژهاى است كه آشكار و روشن باشد . و آشكار بودنش پديدهء كاربرد مأنوس آن است و كاربرد مأنوس و گستردهء آن در بين نويسندگان و شاعران غنيمتگزين به جهت نيكويى آن است . و حسن كلمه با گوش ، درك مىگردد و آنچه با گوش درك شود ، لفظ است . چون آن ، آهنگ و آوايى برآمده از مخارج حروف است . پس آنچه براى گوش لذّتآور باشد نيكو و آنچه ناگوار باشد ، قبيح است . و واژهء نيكو موصوف به فصاحت مىشود و واژهء ناشايست به جهت ناهنجارى ، موصوف به فصاحت نمىگردد .