السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

84

جواهر البلاغة ( فارسى )

و الاسناد انضمام كلمة « 1 » « المسند » الى اخرى « 2 » « المسند اليه » على وجه يفيد الحكم

--> مستقل و قيد اعرابى جمله ديگرى است . و قيدها ، عبارت است از : ادوات شرط ، ادات نفى توابع ، مفعولها ، حال ، تمييز ، كان و مانندهايش ، انّ و مانندهايش ، و ظنّ و مانندهايش . اين بحث‌ها در آينده مطرح مىشود . ( 1 ) . مقصود ، جارى مجراى كلمه هم هست . ( 2 ) . در اينجا نيز جارى مجراى كلمه يعنى جمله‌هايى كه به تأويل مفرد مىرود ، مراد است . تنبيه : اسناد ، به طور كلّى بر دو قسم است : 1 - حقيقت عقلى 2 - مجاز عقلى ، البته بر اساس آنچه از ظاهر حال متكلم برمىآيد يعنى بنا بر آنچه از ظاهر حال متكلم ، دريافت مىشود اين فعل يا آنچه معناى فعل را دارد به « ما وضع له » يعنى فاعل حقيقى يا مفعول حقيقى اسناد داده شده است . مثل : « تجرى الامور بما لا يشتهى البشر » در اين مثال ، « بشر » فاعل حقيقى « لا يشتهى » است و مانند : « انبت اللّه النبات » در اين‌جا « اللّه » فاعل حقيقى « انبت » است و اين اسنادها ، اسناد حقيقى است . و مجاز عقلى كه به آن ، اسناد مجازى و حكمى و مجاز در اسناد نيز گفته مىشود ، اين است كه : ما فعل يا چيزى كه معناى فعل دارد را اسناد دهيم به غير ما وضع له يعنى به غير فاعل حقيقى يا مفعول حقيقىاش به جهت ارتباطى كه بين « ما وضع له » و « غير ما وضع له » است و قرينه‌اى نيز دلالت دارد كه ما اسناد را به « ما هو له » نداده‌ايم مانند : « تجرى الرّياح بما لا تشتهى السفن » يعنى بادها به گونه‌اى كه ميل كشتىها نيست ، مىوزد ، در اين مثال ، اسناد « لا تشتهى » به جاى اين‌كه به « بشر » داده شود به « سفن » ( كشتىها ) داده شده است و اين اسناد ، اسناد مجازى است . گفتيم : بايد بين اسناد حقيقى و اسناد مجازى ارتباط باشد . اكنون مىگوييم : اين ارتباطها فراوان است . گاهى اسناد مجازى متناسب با فاعل است ، چون وقوع فعل از فاعل است . مانند : « سيل مفعم » به فتح عين مفعم ، يعنى سيل پر شده . در اين مثال ، اسناد « مفعم » كه به منزله فعل مجهول است به جاى اين‌كه به مفعول داده شود به ضميرى داده شده كه به سيل برمىگردد و فاعل است . چون سيل ، پر كننده است نه پر شده . بنابراين ، اسناد مجازى است و ارتباط آن فاعليت است . و گاهى اسناد مجازى با مفعول به متناسب است چون فعل ، بر آن واقع مىشود همچون « عِيشَةٍ راضِيَةٍ » ( حاقة / 21 ) يعنى زيستن رضايتبخش . در اين آيه شريفه ، اسناد « راضيه » كه به منزله فعل معلوم است به جاى اين‌كه به فاعل ، داده شود به ضمير « عيشه » داده شده كه مفعول به است . پس اين اسناد ، مجاز عقلى است و ارتباط آن مفعوليت است . يعنى از اينرو كه فعل هم با فاعل ارتباط دارد و هم با مفعول مجازا به مفعول ، اسناد داده شده است . اين اسناد مجازى با زمان و مكان هم جور مىآيد براى اين‌كه آن دو ظرف پديد آمدن اسنادهاست . مثل « صام نهاره » يعنى روزش روزه بوده در اين مثال ، اسناد « صام » مجازا به « نهار » داده شده كه ظرف زمان است . با اين‌كه اسناد حقيقى آن بايد به شخص باشد . و « سال الميزاب » يعنى ناودان جارى شد و در اين‌جا اسناد « سال » به جاى اين‌كه به « مطر » داده شود به « ميزاب » داده شده كه ظرف مطر است . و « نهاره صائم » كه « صائم » مجازا به ضمير « نهار » اسناد داده شده است با اين‌كه « نهار » ظرف مكان براى صيام است . و « نهر جار » « جار » مجازا به ضميرى اسناد داده شده كه به « نهر » بر مىگردد با اين‌كه اسناد « جار » بايد به ضميرى باشد كه به « ماء » بازگشت دارد . اسناد مجازى به مصدر هم مناسب است ، مانند : « جدّ جدّه » يعنى كوشيدنش كوشيد . در اين مثال ، « جدّ » به جاى اين‌كه به شخص ، اسناد داده شود مجازا به مصدر ، اسناد داده شده است . اسناد به سبب هم تناسب دارد چون « بنى الامير المدينة » در اينجا « بنى » مجازا به امير ، اسناد داده شده زيرا - امير سبب بناى شهر بوده است . همانگونه كه مجاز عقلى در اسناد ، واقع مىشود در نسبت اضافى نيز واقع مىگردد چون : « مكر الليل » « جرى الانهار » ، « شقاق بينهما » و « غراب البين » ( بنا به پندار عرب ) كه در همه اينها مضاف ، به غير مضاف اليه حقيقى