السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
62
جواهر البلاغة ( فارسى )
بر مىگردد . مراد از « متكلم » در تعبيرهاى گذشته و آينده تنها گوينده نيست . بلكه سراينده و نويسنده را نيز فرا مىگيرد . و مقصود از « ملكه » صفت پايدارى است كه تباه شدن آن دشوار يا ناممكن است . مانند حرف زدن به زبان مادرى و مانند آن « 1 » . و به آن هدف ( بلاغت متكلم ) دست نمىيابد مگر كسى كه از سبكهاى عرب ، آگاهى فراگير داشته باشد و شيوههاى آنان در نازيدن به نياكانشان ، در فخرفروشى ، در ستايش ، در نارواگويى ، در سپاسگزارى و پوزشخواهى بشناسد تا بر هرحالتى جامهاش را بپوشاند . « هرسخن ، جايى و هرنكته مكانى دارد . » در عبارت گذشته ، « تلك » اشاره به بلاغت متكلم است و ضمير « اليها » به « غايت » برمىگردد . توضيح : « منافره » : نازيدن به نياكان . « مفاخره » : فخرفروشى و باليدن متقابل . « هجاء » : بدگويى با شعر .
--> ( 1 ) . يعنى هيئت و صفت استوار و پايدارى در نهاد گوينده است كه به كمكش مىتواند آن معنى را كه مىخواهد به ديگران برساند ، با عبارتهاى بليغ ادا كند يعنى سخنش هماهنگ با مقتضى حال خطاب باشد . ولى اگر متكلم داراى ملكهاى نباشد كه به او براى اداى سخن درخشندهء خويش ، در شيوههاى مختلف و هدفهاى گوناگون توان بخشد و نتواند با سخن تازه و شگفت آنچه را كه مىخواهد به مخاطب برساند ، بليغ نيست . بنابراين ، ناگزير ، بليغ بايد ابتدا در معناهايى كه در نهادش مىجوشد بينديشد و آن معانى بايد درست ، ارزشمند ، توانمند و نشان دهندهء نوآورى و پيراستگى باشد . و بليغ بايد سليقهء هماهنگكردن معانى و چينش نيكوى آنها را داشته باشد ، و پس از آن ، بايد به سوى واژههاى آشكار ، نفوذدار و مناسب توجّه كند . و واژهها را چنان پيوند دهد تا زيبايى و قدرت يابد . بنابراين ، بلاغت تنها به لفظ يا به معنا نيست . بل بازتابى است كه از پيوند سالم لفظ و معنا و تركيب شايستهء آنها پديد مىآيد . و دانسته شد كه : بلاغت ، اخص و فصاحت اعم است . زيرا فصاحت در تعريف بلاغت ، به كار رفته است . و به دست آمد كه : پديد آمدن بلاغت ، بر دو چيز استوار است : الف - دورى گزيدن از اشتباه در ايراد معنى مقصود . ب - جداسازى و بازشناسى كلام فصيح از غير آن . از اينرو بلاغت ، درجههاى گوناگونى دارد و گاه به اوج مىرسد و گاهى فرود مىآيد . به نسبتى كه در آن ، مقتضيات حال ، رعايت شده است . و به اندازهء شايستگى كاربرد شيوههاى تعبيرى ، صورتهاى بيانى و هنرهاى بديعى . و بالاترين اين درجات ، چيزى است كه به مرز اعجاز نزديك مىشود و پايينترين آنها چيزى كه اگر سخن از آن ميزان ، پايينتر بيايد پيش بليغان به آواى حيوانهاى بىزبان ملحق مىشود ، گرچه اعرابش درست باشد . و بين اين دو سوى اوج و فرود ، مراتب بسيار هست .