السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

60

جواهر البلاغة ( فارسى )

به گونهء ويژه‌اى ارائه كند و از گونهء ديگر سخن بپرهيزد . و المقتضى و يسمّى « الاعتبار المناسب » هو الصورة المخصوصة الّتى تورد عليها العبارة . و مقتضى كه « اعتبار مناسب » نيز ناميده مىشود شكل ويژه‌اى است كه سخن بدانگونه ايراد مىگردد . مثلا المدح حال يدعو لايراد العبارة على صورة الإطناب و ذكاء المخاطب حال يدعو لإيرادها على صورة الإيجاز فكلّ من المدح و الذّكاء « حال » و « مقام » و كل من الإطناب و الإيجاز « مقتضى » و ايراد الكلام على صورة الإطناب او الإيجاز « مطابقة للمقتضى » . مثلا ستايش‌كردن ، حالى است كه ايراد سخن به شكل گسترده و طولانى را مىجويد و تيزهوشى مخاطب ، حالى است كه : كوتاه بودن سخن را مىطلبد . بنابراين ، ستايش يا تيزهوشى ، حال و مقام است و هركدام از گسترده يا كوتاه آوردن ، مقتضى است و ايراد سخن به شكل گسترده يا كوتاه « مطابقت با مقتضى » است « 1 » . و ليست البلاغة اذا منحصرة فى ايجاد معان جليلة و لا فى اختيار الفاظ واضحة جزيلة بل هى تتناول مع هذين الامرين امرا ثالثا ( هو ايجاد أساليب مناسبة للتأليف بين تلك المعانى و الألفاظ ) ممّا يكسيها قوّة و جمالا « 2 » .

--> ( 1 ) . بىترديد ، دگرگونى شرايط ، شكلهاى ويژه‌اى از سخن را اقتضاء مىكند و براى هرجايى بايد سخنى ايراد گردد . بنابراين ، گوينده بايد مقام و حال را بنگرد . « مقام يا حال » ، موقعيتى است كه متكلم را دعوت مىكند و وا مىدارد تا سخنش را به شكل خاصى كه همگون با غرض اوست ، ايراد كند و آن شكل خاص ، مقتضى يا اعتبار مناسب ناميده مىشود . مثلا وعدهء ناهنجار دادن ، رماندن و تهديد ، مقامى است كه درشت و سنگين بودن سخن را مىطلبد . و مژده به خبر خوشايند دادن و جلب مهركردن ، مقامى است كه سخن نازك و لطيف مىخواهد و پند گفتن ، مقامى است كه درازى و گسترش سخن را مىجويد . و عامى و بازارى بودن مخاطب ، يا فرمانفرماى شريف بودنش ، انگيزهء ايراد سخن ، هماهنگ با عقل هريك از آنان مىشود . ( 2 ) . براى اين‌كه بلاغت ، چيزى است كه به كمك آن ، معنا را به دل شنونده مىرسانى و در جانش مىنشانى همانگونه كه در جان خودت جايگير شده با شكلى دلپذير و جلوه‌اى نيكو . جلوهء نيكو داشتن و دلپذير بودن شكل را دو شرط بلاغت نهاديم چون اگر سخن ، عبارتش پست و جلوه‌اش كهنه باشد ، بليغ نيست . گرچه معنايش مشخص و محتوايش آشكار باشد ، پس عناصر بلاغت ، لفظ و معنى و تأليف الفاظ است . تأليفى كه به الفاظ ، قوّت ، نفوذ و زيبايى دهد . سپس گزينش واژه‌ها و شيوه‌هاست بر اساس موقعيّتها و زمينه‌هاى سخن و موضوعات آن و حال شنوندگان و گرايشهاى روانى كه بر آنان حاكم است و آنان را فرا گرفته .