السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
56
جواهر البلاغة ( فارسى )
قلمروى كه باشد با سخن فصيح ادا كند « 1 » . و با وصف فصاحتى كه در جانش خانه دارد براى ساختن سخن ، توان مىيابد و قدرت پيدا مىكند تا در شيوهها و سبكهاى آن دست بيفكند و بينايى مىيابد تا در ، ابعاد و كرانههاى سخن فرو رود . أسئلة على الفصاحة يطلب أجوبتها پرسشهايى دربارهء فصاحت ، كه پاسخهايش طلب مىشود : 1 - ما هى الفصاحة لغة و اصطلاحا ؟ ما الّذى يوصف بالفصاحة ؟ ما الّذى يخرج الكلمة عن كونها فصيحة ؟ معنى لغوى و اصطلاحى فصاحت ، چيست ؟ چه چيز موصوف فصاحت قرار مىگيرد ؟ چه چيز ، واژه را از فصيح بودن خارج مىكند ؟ 2 - ما هى فصاحة المفرد ؟ ما هو تنافر الحروف ، و الى كم ينقسم ؟ فصاحت مفرد چيست ؟ تنافر حروف به چه معنايى است و چند قسم دارد ؟ 3 - ما هى الغرابة و ما موجبها ؟ « غرابت » چيست و چه انگيزهاى دارد ؟ 4 - ما هى مخالفة القياس ؟ ما هى الكراهة فى السّمع ؟
--> ( 1 ) . ملكه ، يعنى : كيفيّت و صفتى از علم ، كه در جان دارندهاش استوار و پايدار است و دارندهء آن مىتواند هر معنايى را كه بخواهد با سخن فصيح ادا كند چه شكل آن معنا ، ستايش و مدح يا نكوهش يا سوگوارى باشد ، چه غير آن . بنابراين ، مدار فصاحت ، توان گوينده است چه تعبير بكند چه نكند . و هركس كه تنها يكى از معانى گذشته را مىتواند با سخن فصيح بياورد ، فصيح نيست . گوينده ، هنگامى فصيح است كه داراى صفتى پايدار از دانش به نام ملكه باشد تا به كمك آن بتواند از هرمعنايى كه مقصودش باشد با سخن فصيح تعبير كند و سخن فصيح ، سخنى است كه مادّهاش تباهى ندارد يعنى در واژههايش تنافر نيست و پيوندش بدون خلل است . يعنى « ضعف تأليف » ندارد و از اخلال در دلالت بر معناى تركيبى نيز تهى است يعنى « تعقيد لفظى و معنوى » ندارد . در اين هنگام ، ميدان سخن شاعر ، در همهء فنون شعر ، باز مىشود و او در همهء زمينهها مىسرايد : همچون نسيب ، تشبيب ، ستايش ، نكوهش ، وصف ، سوگوارى ، سرزنش و خشونت ، پوزش و مانند آن . و اگر پديد آورندهء سخن ، نثرپرداز باشد ، رسالههاى نگارين و خطبههاى سرشار و زيبا در پند دادن و راه آموختن ، به وجود مىآورد . گفتنى است كه : در پاورقى مؤلف ، سخن از « نسيب » و « تشبيب » به ميان آمده است . استاد جلال الدّين همايى نوشتهاند : « تشبيب در اصطلاح شعرا ، قسمت پيش درآمد اوايل قصيده است كه مقدمهاى در ذكر محاسن محبوب و حكايت حال عشق و عاشقى با وصف مناظر طبيعى از قبيل بهار و خزان و طلوع و غروب آفتاب و ماه و ستارگان و كوه و دريا و دشت و صحرا و امثال آن ساخته . . . » صناعات ادبى ، ص 162 .