السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

55

جواهر البلاغة ( فارسى )

متحيرون فباهت متعجب * ممّا يرى او ناظر متأمّل « 1 » حيرت‌زده بودند ، برخى از آنچه مىديدند مدهوش و در شگفتى مانده و بعضى بيننده و در انديشه فرو رفته . فأصبحت بعد خطّ بهجتها * كانّ قفرا رسومها قلما « 2 » پس از خرّميش چونان كويرى شد كه گويا قلمى فرسودگيهايش را رسم كرده است . در اين شعر ، « قفرا » خبر « فاصبحت » است و مؤخر شده و « قلما » اسم « كانّ » است و مؤخر گشته . و همين فاصله و تأخير ، انگيزهء تعقيد گرديده است . و ما أرضى لمقلته بحلم * إذا انتبهت توهّمه إبتشاكا من به رؤيايى كه در چشمش مىآيد ، خرسند نيستم ( زيرا ) زمانى كه بيدار گردد ، آن رؤيا را دروغ مىپندارد . به كارگيرى واژهء « ابتشاك » اين شعر را غير فصيح ساخته چون اين كلمه « غريب » است « 3 » . فصاحة المتكلم فصاحة المتكلّم : عبارة عن الملكة الّتى يقتدر بها صاحبها على التّعبير عن المقصود بكلام فصيح فى اىّ غرض كان . فيكون قادرا بصفة الفصاحة الثّابتة فى نفسه على صياغة الكلام متمكّنا من التّصرف فى ضروبه ، بصيرا بالخوض فى جهاته و مناحيه . فصاحت متكلم فصاحت متكلم : صفت پايدارى است كه دارندهء آن مىتواند مقصودش را در هر

--> ( 1 ) . اين شعر ، از بحترى است و در ديوان او « متحيرون » ضبط شده است . بر خلاف متن تصحيح نشدهء جواهر كه « متحيرين » دارد . « باهت » به معنى مدهوش ، لغتى عاميانه و فرومايه است و در عربى « بهت الرّجل فهو مبهوت » استعمال گرديده است . ( 2 ) . يعنى پس از شادابى و سرسبزى ، بيابان خشكى گشت كه گويا قلمى آثار خشكيش را ترسيم كرده بود . ( 3 ) . « مقله » : چشم . « حلم » : رؤيايى است كه در خواب ديده مىشود . « إبتشاك » : دروغ . صاحب گفته : « ابتشاك » در شعر كهن و نو ديده نشده است . اين شعر ، از متنبّى است . نگاه كنيد به شرح ديوان متنبّى ، نوشتهء عبد الرّحمن برقوتى ، ج 2 ، ص 15 .