السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
52
جواهر البلاغة ( فارسى )
مجد و بزرگى ترقى داد « 1 » . من يهتدى فى الفعل ما لا يهتدى * فى القول حتّى يفعل الشّعراء « 2 » او كسى است كه در كارش راه راست را مىيابد تا او كارى نكند شعراء در سخن گفتن به چيزى راه پيدا نمىكنند و هدايت نمىشوند . ( يعنى : كار او الگوى سخن شاعران است ) . جزى بنوه ابا الغيلان عن كبر * و حسن فعل كما يجزى سنمّار پسران ابو غيلان ، پس از پيرى و نيكوكاريش ، به وى پاداش دادند همانگونه كه « سنمّار » پاداش داده شد « 3 » . و ما من فتى كنّا من النّاس واحدا * به نبتغى منهم عديلا نبادله جوانمردى در بين مردم نيست . ما در جستجوى كسى بوديم تا به عنوان بديل ، با او مبادله كنيم . عبارت شعر ، در اصل اينگونه بوده است : « ما من فتى من النّاس كنّا نبتغى واحدا منهم عديلا نبادله به » ولى با تقديم و تأخيرها و فاصله افتادنهاى نابجا ، فصاحتش تباه شده است . لمّا رأى طالبوه مصعبا ذعروا * و كادلو ساعد المقدور ينتصر هنگامى كه جويندگان « مصعب » او را ديدند ، ترسيدند و اگر تقدير ، ياورى كرده بود پيروز مىگشت . در اين شعر ، ضمير « طالبوه » به « مصعب » برمىگردد كه لفظا و رتبة و حكما مؤخر است . و اين ، بر خلاف فصاحت است . نشر الملك ألسنته فى المدينة مريدا جواسيسهاى و الصّواب « نشر الملك عيونه » . تعبير « پادشاه ، زبانهايش را در شهر منتشر كرد : » به قصد اينكه جاسوسهايش را
--> ( 1 ) . يعنى كسى كه شيوهاش بردبارى است آقايى و بزرگى را از وى به دست آورده است . ضمير « حلمه » به « ذا الحلم » رجوع مىكند كه لفظا و معنا و حكما مؤخر است . همينطور ، ضمير « نداه » به « ذا النّدى » باز مىگردد و اين رجوع ضمير به مؤخر ، فصاحت شعر را تباه ساخته است . ( 2 ) . اين شعر ، از متنبّى است . « من يهتدى » خبر ضمير محذوف و « الشعراء » فاعل « لا يهتدى » است . فاصله افتادن « فى القول حتّى يفعل » در بين « لا يهتدى الشعراء » كه فعل و فاعل است به شعر ، آسيب رسانده و فصاحتش را تباه ساخته . نگاه كنيد به شرح ديوان متنبّى ، نوشتهء برقوتى ، ج 1 ، ص 14 . ( 3 ) . اين شعر ، از سليط بن سعد است . و « ابو غيلان » به كسر غين ، كنيهء مردى است . « سنمّار » يك بنّاى هنرمند و پرتوان رومى بوده وى براى « نعمان بن امرؤ القيس » كاخى بسيار شگفت ساخت پس از پايان يافتن كاخ ، نعمان او را از بالاى كاخ به زمين افكند تا بار ديگر چنين قصرى را براى ديگرى نسازد . در اين شعر ، ضمير « بنوه » به « ابا الغيلان » برمىگردد كه لفظا و حكما و رتبة مؤخر است و همين ، عامل تباهى فصاحت آن گشته .