السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

45

جواهر البلاغة ( فارسى )

عيب چهارم : ( پيچيدگى معنوى ) يعنى ناآشكار بودن دلالت تركيب ، بر معنى مقصود است به گونه‌اى كه معنايش درك نشود مگر بعد از رنجيدن و انديشيدن گسترده « 1 » . و ذلك لخلل فى انتقال الذّهن من المعنى الاصلى الى المعنى المقصود بسبب ايراد اللوازم البعيده ، المفتقرة الى وسائط كثيرة مع عدم ظهور القرائن الدّالة على المقصود بان يكون فهم المعنى الثانى من الاوّل بعيدا عن الفهم عرفا . كما فى قول عبّاس بن الأحنف : سأطلب بعد الدّار عنكم لتقربوا * و تسكب عيناى الدّموع لتجمدا و آن تعقيد معنوى براى تباهى و نابسامانى در انتقال ذهن از معنى اصلى به معنايى است كه متكلم اراده كرده به علّت ارائهء لازمه‌هاى دورى كه نياز به واسطه‌هاى فراوان دارد و قرينه‌هايى كه دلالتش بر مقصود ، آشكار نيست . بدين شكل كه دريافت معنى دوّم ( مقصود ) از معنى نخست ، عرفا دور از فهم است . مانند تعقيدى كه در اين شعر عبّاس بن أحنف است : حتما مىخواهم خانه‌ام دور از شما باشد تا نزديك گرديد و مىخواهم چشمهايم اشكها را فرو ريزد تا خشك شود ( به شادمانى ديدار برسد ) « 2 » . توضيح : « ذلك » اشاره به « تعقيد » است . و مراد از « معنى اصلى » ، مفهوم حقيقى واژه‌هاست . و منظور از « معنى مقصود » معنايى است كه گوينده ، اراده كرده است . و دشوار بودن فهم معنى دوّم از عبارت ، بدين معناست كه آن معنى كنايى يا مجازى كه مقصود گوينده است به آسانى از واژه‌ها فهميده نمىشود . براى روشن شدن معنى واسطه‌هاى بسيار و لوازم فراوان ، من توجّه شما را به

--> ( 1 ) . بدين‌گونه كه متكلم قصد دارد از معنايى تعبير كند آنگاه كلمات را در غير معانى حقيقىاش به كار مىبرد و واژه‌ها را به شيوه‌اى ناشايست برمىگزيند . از اين‌رو تعبيرش آشفته مىگردد و واقعيّت ، بر شنونده ، اشتباه مىشود . مثل اين‌كه بگويد : « نشر الملك السنته فى المدينه » يعنى پادشاه ، زبانهايش را در شهر منتشر ساخت و مقصودش ، جاسوسهاى پادشاه باشد در حالى كه صحيح « نشر الملك عيونه » است . ( چون چشم ، بر جاسوس به كار گرفته مىشود نه زبان ) . ( 2 ) . « تسكب » به رفع ، عطف بر « اطلب » مىشود و به نصب ، عطف بر « بعد » تا از قلمرو عطف فعل بر اسم خالص شود كه به تأويل فعل نمىرود . و بايد بگوييم : مراد شاعر ، طلب ادامهء ريزش اشك است نه خواستن اصل ريزش ، چون ريزش ، حاصل است و طلب آن « تحصيل حاصل » مىشود .