السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
385
جواهر البلاغة ( فارسى )
« يقدر » بر « يبسط » عطف شده است چون اين دو جمله ، لفظا و معنا خبريه است . ولى جملهء « إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » چون استيناف است جدا آورده شده است . 4 - و قال تعالى : « يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ » « 1 » آنچه در آسمانها و در زمين هست خداى را تسبيح مىكنند . ملك ، ويژهء اوست ، ستايش مخصوص اوست و او بر هرچيز تواناست . اوست كه شما را آفريد پس برخى از شما كفر پيشه و برخى از شما مؤمنيد و خداوند ، به آنچه مىكنيد بيناست . آسمانها و زمين را به حق آفريد و شما را به برترين صورتها ، شكل داد و به سوى اوست بازگشت . آنچه در آسمانها و زمين است را مىداند و مىداند آنچه را كه پنهان يا آشكار مىسازيد و خداوند از درون سينهها آگاهست . سه جملهء « لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » لفظا و معنا خبريه است از اينرو وصل در بين آنها تحقق يافته است . البته مانعى از عطف ، جلوگيرى نكرده و جامع نيز وجود دارد . « منكم مؤمن » نيز چون مثل جملهء ماقبلش لفظا و معنا خبريه است و مفردات آن با يكديگر تناسب دارد ، بر آن عطف گرديده . « اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ » بر آغاز آيه ، عطف شده ، چون هردو جمله ، لفظا و معنا خبريه است و تناسب نيز وجود دارد . « صوّركم » بر « خلق » عطف گرديده ، چون هردو جمله ، لفظا و معنا خبريهء فعليه است و مسند اليه هردو يكى است . « يعلم ما تسرّون » بر « يعلم ما فى السّماوات » عطف گرديده ، چون هردو جمله لفظا و معنا خبريه است و تناسب نيز دارد و مسند اليه و مسند در هردو جمله ، متحد است . 5 - قال أبو العتاهيه : و اذا ابتليت ببذل وجهك سائلا * فابذله للمتكرّم المفّضال ما اعتاض باذل وجهه بسؤاله * عوضا و لو نال الغنى بسؤال ابو عتاهيه سروده است : و زمانى كه مبتلا شدى خواهشكنان آبرويت را بريزى پس آن
--> ( 1 ) . تغابن ، 4 - 1 .