السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

38

جواهر البلاغة ( فارسى )

تدريب ( ب ) ما الّذى اخلّ بفصاحة الكلمات فيما يأتى ؟ آزمون ( ب ) چه چيز فصاحت واژه‌ها را در شعرهاى آينده تباه ساخته است ؟ 1 - لم يلقها الّا بشكّة باسل * يخشى الحوادث خازم مستعددّ « 1 » برخورد نكرد با آنها مگر با مجموعه‌اى شجاع . شخص دورانديش و مستعدّ از رويدادها مىترسد . در اين شعر ، « مستعدد » چون ادغام نشده غير فصيح است . 2 - و اصبح مبيضّ الضّريب كانّه * على سروات البيت قطن مندف « 2 » و سفيدگونه گشت گويا پنبهء زده شده بر بلنديهاى خانه بود . در اين شعر ، واژهء « مندف » صحيح به كار نرفته است . مىبايست به جاى آن ، كلمه « مندوف » به كار مىرفت . 3 - فأيقنت أنّى عند ذلك ثائر * غداتئذ أو هالك فى الهوالك « 3 » پس باور داشتم كه حتما پيش او خونخواه خواهم بود يا به مرگگاه‌ها در آن بامداد تباه مىشوم . در اين شعر ، « هوالك » بر خلاف قياس به كار رفته است . 4 - و ملمومة سيفيّة ربعيّة * يصيح الحصا فيها صياح اللّقالق « 4 » و گردانى وابسته به سيف الدّوله و از تبار ربيعه كه ريگها در زير پاى آنان چونان لك‌لكها فرياد مىكشند . در اين شعر ، واژهء « لقالق » عاميانه و مبتذل است . 5 - و ألقى بصحراء الغبيط بعاعه * نزول اليمانى ذو العياب المحمّل « 5 »

--> ( 1 ) . « شكّه » : مجموعه ، گروه . « باسل » : قهرمان و شجاع . ( 2 ) . اين شعر ، از فرزدق است . « ضريب » : مثل و مانند . « سروات البيت » : بلنديهاى خانه . « مندف » : زده شده ، حلّاجى گشته . از سخن عرب گرفته شده كه مىگويند : « ندف القطن » يعنى پنبه را با مندف زد . ( 3 ) . « ثائر » : كسى است كه آرام نمىگيرد تا آن‌كه به خونخواهى موفّق شود . ( 4 ) . اين شعر از متنبّى است . « ملمومه » : گردان اجتماع كرده . « سيفيّه » : منسوب به سيف الدّوله است . و « ربعيّه » منسوب به « ربيعه » است . « لقالق » جمع لقلقه است و لقلقه ، صداى « لقلاق » ( يكى از پرندگان ) است . يا صدايى است كه در حركت و اضطراب پديد مىآيد . « لقلق » : لك‌لك . « لقالق » : لك‌لك‌ها . ( 5 ) . اين شعر ، از امرؤ القيس است . نگاه كنيد به شرح معلقات زوزنى ، ص 40 .