السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

355

جواهر البلاغة ( فارسى )

اينجا « جاء زمن العمل » بر « مضى وقت الكسل » عطف شده است . و مثل : « قم واسع فى الخير » : برپا خيز و در راه خير بكوش . در اين مثال ، « اسع » بر « قم » عطف شده است . به خلاف عطف با غير واو كه علاوه بر اشتراك ، معانى ديگرى را نيز مىفهماند ، مانند : « فاء » كه ترتيب و تعقيب را مىرساند و « ثم » كه ترتيب با تراخى را نشان مىدهد و همين گونه است بقيهء حروف ، كه اگر با يكى از آنها عطف ، شكل گرفت ، فايدهء آنها آشكار مىگردد و اشتباهى در كاربردش ، واقع نمىشود . توضيح : « ترتيب » يعنى اين‌كه : معنى ، اول در معطوف عليه و بعد از آن در معطوف تحقق پيدا كند . و « تعقيب » بدين معناست كه اين تحقق ، بدون فاصله است . و « تراخى » فاصله داشتن و عقب بودن تحقق معنى در معطوف است . بنابراين اگر گفتيم : « جاء علىّ فحسن » يعنى : على آمد و به دنبال او حسن نيز بدون فاصله آمد . و اگر گفتيم : « جاء علىّ ثمّ حسن » يعنى : على آمد و به دنبال او حسن پس از مدتى آمد . و شرط العطف بالواو أن يكون بين الجملتين جامع كالموافقة فى نحو : يقرأ و يكتب و كالمضادّة فى نحو : يضحك و يبكى و إنّما كانت المضادّة فى حكم الموافقة ، لانّ الذّهن يتصوّر أحد الضدّين عند تصوّر الآخر فالعلم يخطر على البال عند ذكر الجهل كما تخطر الكتابة عند ذكر القراءة . و شرط عطف با واو ، اين است كه بين دو جمله ، « جامع » ( يعنى : ارتباط ، تناسب و پيوند ) وجود داشته باشد ، مانند موافقت و هماهنگى در جمله‌هايى چون : « يقرأ و يكتب » مىخواند و مىنويسد كه در اينجا ميان خواندن و نوشتن ، هماهنگى وجود دارد از اينرو « يكتب » بر « يقرأ » عطف گرديده است . و مثل تضاد در جمله‌هايى مانند « يضحك و يبكى » مىخندد و مىگريد . كه « يبكى » بر « يضحك » عطف شده ، زيرا اين دو با هم تضاد دارند . و حكم تضاد ، همانند موافقت و تناسب است چون ذهن ، يكى از دو چيز متضاد را همزمان با چيز ديگر ، تصور مىكند . بنابراين ، دانش ، هنگام يادآورى نادانى ، بر ذهن خطور مىكند . همانطور كه نوشتن ، هنگام يادآورى خواندن ، بر ذهن مىگذرد . و الجامع يجب أن يكون باعتبار المسند اليه و المسند جميعا فلا يقال : خليل قادم و البعير ذاهب لعدم الجامع بين المسند اليهما كما لا يقال سعيد عالم و خليل قصير