السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
35
جواهر البلاغة ( فارسى )
پس باور كردم كه حتما پيش او در آن بامداد خونخواه خواهم بود يا در مرگگاهها تباه مىشوم « 1 » . در اين شعر ، « هوالك » بر وزن فواعل آمده و چنين جمعى در وصف عاقل ، گسترش ندارد . مهلا أعازل قد جرّبت من خلقى * انّى اجود لاقوام و ان ضننوا مهلت بده اى زن سرزنشگر ، محققا خلقوخوى مرا آزمودهاى كه بخشندهترم براى قومهايى گرچه آنان بخل پيشه كنند . اين شعر ، از قعنب بن امّ صاحب است وى مىبايست واژهء « ضننوا » را به صورت « ضنّوا » با ادغام بياورد ولى بدون ادغام آورده است . تشكو الوجى من أظلل و أظلل * من طول إملال و ظهر مملل شتر ، از درد كف دو سمش و از ادامهء رنجش در راه و از پشت آزردهاش شكايت مىكند . « وجى » : دردى است كه در كف سمهاى مركب پديد مىآيد . « أظلل » : كف پاى شتر است . اين شعر ، از عجّاج است . وى مىبايست واژههاى « أظلل » و « مملل » را با ادغام بياورد ولى بر خلاف قياس ، بدون ادغام آورده است . « 2 »
--> ( 1 ) . « غداتئذ » ، تركيب اضافى است يعنى : در آن بامداد . ( 2 ) . آگاهسازىها : تنبيه اوّل : يكى از عيبهاى فصاحت واژه ، پيشپاافتادگى و عاميانه بودن آن است ، مانند واژهء « لقالق » و « شنطار » و مانند آن . پيشپاافتادگى و عاميانه بودن واژهها دو گونه است : الف - واژههايى كه تودهء مردم ، آنها را به كار گرفتهاند و وضع نخستينش را دگرگون نكردهاند . اين كلمات ، پست و فرو افتاده شده و بهكارگيريش بين خواصّ ، عيب شمرده مىشود ؛ مثل كلمهء « برسام » در اين شعر متنبّى : انّ بعضا من القريض هراء * ليس شيئا و بعضه احكام فيه ما يجلب البراعة و الفهم * و فيه ما يجلب البرسام و مانند واژهء « خازباز » در اين شعر او : و من النّاس من تجوز عليهم * شعراء كانّها الخازباز ب - واژههايى كه تودهها آنها را در غير آنچه وضع شده به كار مىبرند و اين استعمال ، ناپسند و ناگوار نيست . مثل سخن « متلمس » : و قد اتناسى الهمّ عند احتضاره * بناج عليه الصيعرية مكدم و مانند سخن « ابو نواس » : اختصم الجود و الجمال * فيك فصارا الى جدال فقال هذا يمينه لى * للعرف و البذل و النوال و قال هذاك وجهه لى * للظرف و الحسن و الكمال