السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

343

جواهر البلاغة ( فارسى )

رسوايى اوست نه روزى كه جان مىسپارد . « 1 » 5 - ما نال فى دنياه و ان بغية * لكن أخو حزم يجدّ و يعمل انسان سست ، به مطلوبى دست پيدا نمىكند ليكن دورانديش ، تلاش مىكند و به كار مىپردازد . « 2 » 6 - و من البلّية عذل من لا يرعوى * عن غيّه و خطاب من لا يفهم « 3 » گرفتارى و بلاست ، نكوهش‌كردن كسى كه از گمراهيش باز نمىگردد و گفتگو با كسى كه نمىفهمد « 4 » . 7 - بالعلم و المال يبنى الناس ملكهم * لم يبن ملك على جهل و إقلال با دانش و دارايى ، مردم سلطنت خويش را بنيان مىنهند . هيچ سلطنتى بر نادانى و بىچيزى بنا نشده است . « 5 » تمرين عيّن المقصور ، و المقصور عليه و نوع القصر و طريقته ، فيما يأتى : در جمله‌هايى كه مىآيد : مقصور ، مقصور عليه ، نوع قصر و شيوهء قصر را مشخص كن . 1 - قال اللّه تعالى : « فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ » « 6 » خداى برين فرمود : پس يادآورى كن كه تو تنها يادآورى كننده‌اى و سلطه‌جو نيستى . در اين آيهء شريفه ، قصر موصوف بر صفت است . 2 - و قال اللّه تعالى : « قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ » « 7 »

--> ( 1 ) . شاعر مىخواهد بگويد : عمر انسان به مدّت زيست او نيست به نام جاودانه اوست و مرگش به جدايى روح و روان نيست به روز رسوايى و خوارى اوست . در هركدام از اين مصراعها يك قصر ، وجود دارد كه پديدهء « لا » ى عاطفه است . ( 2 ) . شاعر مىگويد : كسى كه سستى مىكند به آرزوهايش نمىرسد كسى به آرمانش دست پيدا مىكند كه دورانديش باشد و تلاش كند . بنابراين ، شاعر ، دستيابى به مطلوب را بر دورانديش ، منحصر ساخته است . شيوه قصر در اين شعر ، عطف به وسيله « لكن » است . ( 3 ) . اين شعر ، از متنبّى است ، نگاه كنيد به شرح ديوان متنبّى ، نوشته برقوتى ، ج 2 ، ص 385 . ( 4 ) . متنبى مىگويد : سرزنش‌كردن كسى كه از باطلش روى نمىگرداند و گفتگو با كسى كه نمىفهمد مقصور است بر صفت بلا بودن . آنچه بر اين قصر ، دلالت دارد . تقديم خبر يعنى « من البليّة » است . ( 5 ) . شاعر ، با تقديم جار و مجرور بر فعل ، بناء سلطنت را بر دانش و مال ، منحصر ساخته است . ( 6 ) . غاشيه ، 21 و 22 . ( 7 ) . فصّلت ، 6 .