السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

34

جواهر البلاغة ( فارسى )

زمين مىافتد ، بر زمين افكنده است . و « مىّ » : نام زنى است . ممضع : بازماندهء شكار است . در اين شعر واژهء « اوالس » غير فصيح است . تطبيق 2 اجراء و نمونه‌آورى 2 ما الّذى اخلّ بفصاحة الكلمات فيما يلى ؟ چه چيز ، به فصاحت واژه‌ها در شعرهايى كه مىآيد ، آسيب رسانده است ؟ يا نفس صبرا كلّ حىّ لاق * و كل اثنين الى افتراق اى نفس ، شكيبا باش هر جاندارى با مرگ پيوند خواهد داشت و هردو يارى به جدايى مىرسند . در اين شعر ، همزهء « اثنين » همزهء وصل است و بايد در درج كلام ، قرائت نشود لكن در اينجا را خلاف قانون ، قرائت مىگردد . أبعد بعدت بياضا لا بياض له * لأنت أسود فى عينى من الظّلم « 1 » دور شو [ اى پيرى ] خدا كند دور گردى اى سفيدى پيرى ، آنچنان سفيدى كه حسنى در آن نيست . اى سفيدى موها ، پيش من از تيرگيهاى شبهاى واپسين هرماه تيره‌ترى « 2 » . ( اين شعر ، از متنبّى است ) لا نسب اليوم و لا خلّة * اتّسع الفتق على الراقع « 3 » امروز نه نژاد و تبارى به كار مىآيد و نه پيوند دوستى ، پارگى بر دوزندهء پينه ، گسترش يافته است . فأيقنت انّى عند ذلك ثائر * غداتئذ او هالك فى الهوالك

--> ( 1 ) . « ظلم » : شبهاى پايانى هرماه است . « لا بياض له » : حسنى ندارد . اين شعر را متنبّى ، خطاب به پيرى سروده است . واژهء « اسود » در اين شعر خلاف قياس است چون افعل التفضيل ، از مثل « سود » و « حمر » بنا نمىشود . ( 2 ) . « ابعد » به كسر عين است « بعدت » نفرين است و « بياضا » تمييز و به معنى سفيدى پيرى . و « بياض » دوم به معنى حسن است . نگاه كنيد به ديوان متنبّى با شرح برقوتى ، ج 2 ، ص 310 . ( 3 ) . « خلّة » : دوستى . « فتق » : شكاف و پارگى . « راقع » : اصلاح كننده پارگى . شاعر ، در اين شعر ، با قانون مخالفت كرده از اين‌رو كه همزهء وصل « اتسع » را قطع كرده يعنى مىبايست همزه ، در درج كلام ساقط گردد و خوانده نشود ولى اكنون از ماقبلش قطع شده و خوانده مىشود . اين شعر به ابو عامر ، جدّ عبّاس بن مرداس ، نسبت داده شده است . نگاه كنيد به : لسان العرب ، ج 5 ، ص 115 .