السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
336
جواهر البلاغة ( فارسى )
بحث چهارم در قسمتكردن قصر اضافى است . قصر اضافى با دو قسم پيشينش ( قصر صفت بر موصوف و موصوف بر صفت ) بر اساس حال مخاطب ، سه نوع مىشود : الف : قصر افراد ( يعنى نفى شركت و اشتراك ) و اين ، زمانى است كه مخاطب ، معتقد به شركت باشد . مانند : « إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ » « 1 » اين سخن ، در ردّ كسى گفته مىشود كه باور دارد : « خداوند ، سومين آن سه است » « 2 » ب : قصر قلب ( واژگونكردن و برعكس ساختن ) و اين قصر ، هنگامى بهكار مىآيد كه مخاطب ، به عكس حكمى كه شما اثبات كردهايد ، باور داشته باشد . مثل : « ما سافر إلّا علىّ » اين مثال ، در ردّ كسى گفته مىشود كه باور دارد : خليل مسافر است نه على و شما با اين كلام ، اعتقاد او را واژگون و برعكس ، مىسازى . ج : قصر تعيين . ( يعنى مشخصكردن ) و اين قصر ، وقتى استعمال مىگردد كه مخاطب ، در حكم ، ترديد داشته باشد . مثل زمانى كه مخاطب ، در حركت يا سكون زمين ، شك دارد ، آنگاه شما به او مىگويى : « الأرض متحركة لا ثابتة » و اين سخن ، در ردّ كسى است كه در اين حكم ( حركت زمين ) ترديد داشته باشد . « 3 » و اعلم أنّ القصر بنوعيه يقع بين المبتدأ و الخبر و بين الفعل و الفاعل و بين الفاعل و المفعول و بين الحال و صاحبها و غير ذلك من المتعلقات و لا يقع القصر مع المفعول معه . و بدان : قصر صفت بر موصوف و موصوف بر صفت ، بين مبتدا و خبر و بين فعل و فاعل و بين فاعل و مفعول و بين حال و ذو الحال و مانند اينها از متعلقات فعل ، تحقق پيدا مىكند . ليكن قصر بين مفعول معه با چيز ديگر ، واقع نمىشود . « غير ذلك من المتعلقات » مثل :
--> ( 1 ) . نساء ، 171 . ( 2 ) . مائده ، 73 . ( 3 ) . تقسيم قصر به افراد ، قلب و تعيين ، در قصر حقيقى نيست . چون خردمند نمىتواند اتصاف يك چيز را به همه صفات ، باور كند يا به اتصاف يك چيز ، به همه صفات ، به استثناى يك صفت ، اعتقاد داشته باشد . يا در آن ترديد كند . اصلا چگونه ممكن است با اينكه برخى از صفات ، با هم متقابلند . بنابراين ، صحيح نيست كه در قصر حقيقى ، حكم بر برخى اثبات گردد و از بعضى نفى شود چه به طريق افراد ، چه به طريق قلب و تعيين .