السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
327
جواهر البلاغة ( فارسى )
است . « 1 »
--> ( 1 ) . از راههاى غير مشهور قصر ، به كار بردن كلمهء « وحده » ، « فقط » ، « لا غير » ، « ليس غير » يا به كار بردن واژههايى از خانواده « اختصاص » يا از خانواده « قصر » است . همينطور آوردن ضمير فصل ، بين مبتدا و خبر ، معرفهكردن مسند اليه به ال جنس و مقدّم داشتن مسند اليه ، بر خبرى كه فعل است ، از راههاى قصر ، به حساب مىآيد . غير از اين راهها ، شيوههاى ديگرى نيز وجود دارد . اين راهها را جلال الدّين سيوطى در كتاب « الإتقان فى علوم القرآن » مجلّد اوّل ، به چهارده تا رسانده است . ليكن اين راهها از لطافتهاى بلاغت ، خالى است . با اهميتترين شيوههاى قصر ، همان چهار راه مشهور است و آن چهار راه نيز ، از جهات فراوانى با هم تفاوت دارد : 1 - « لا » ى عاطفه ، با نفى و استثناء جمع نمىشود براى اينكه نفى به « لا » مشروط به اين است كه : قبلا با غير آن « لا » به طور صريح نفى نشده باشد . بنابراين ، تو نمىگويى : « ما على إلّا مجتهد لا متكاسل » چون پيش از اينكه « لا » بيايد سخن به وسيله « ما » نفى شده است و از همينجهت ، بر سخن حريرى عيب گرفتهاند كه گفته است : لعمرك ما الإنسان إلّا ابن يومه * على ما تجلى يومه لا ابن أمسه ( مقامات حريرى ، ص 201 ) . زيرا در اينجا نيز پيش از آمدن « لا » سخن به وسيلهء « ما » منفى گشته است . ليكن « لا » با « إنما » و با « تقديم » جمع مىشود . مانند : « إنّما أنا مصرى لا سورى » و مثل « المجتهد اكرمت لا المتكاسل » و علّت تجمع اين است كه : نفى در « انّما » يا در « تقديم » نفى صريح نيست . 2 - قاعده در حكمى كه با نفى و استثناء مىآيد اين است كه : براى مخاطب ، ناشناخته و مورد انكار باشد . يعنى داراى موقعيتى باشد كه مخاطب آن را نداند و انكار كند . چون نفى با استثناء به علّت صراحت ، از إنّما قوىتر است . از اينرو شايستگى دارد ، تا در برابر انكار شديد به كار گرفته شود مثلا تو شبحى را از دور مىنگرى آنگاه به كسى كه باور دارد آن شبح غير از « زيد » است مىگويى : « ما هو إلّا زيد » و مثل اين آيهء شريفه : « إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا » ( ابراهيم ، 10 ) از يكسو پيامبران ، بر ادّعاى رسالت ، اصرار مىورزيدند و از سوى ديگر ، تكذيبكنندگان ، رسالت بشر را ممتنع مىدانستند . آنگاه تكذيبكنندگان ، اصرارشان را بدينسان نشان دادند . ولى « إنما » اين گونه نيست . يعنى در موقعيتى كه مخاطب ، حكم را نداند و آن را انكار كند به كار نمىرود . ) و گاهى براى يك هدف بلاغتى ، حكم معلوم به گونهء حكم مجهول گرفته مىشود و در آن ، نفى و استثناء به كار مىرود ، مانند : « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ » ( آل عمران ، 144 ) خداوند متعال ، محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - را منحصر در صفت رسالت ساخته است و پندار جاودانه ماندن او را نفى كرده ، تا كسى گمان نبرد كه او نمىميرد يا كشته نمىشود . اين براى اصحاب رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - معلوم بود ليكن چون مرگ آن حضرت را بزرگ مىشمردند و شديدا به زنده ماندنش ، حرص مىورزيدند ، آنان به گونه كسانى فرض شدهاند كه از مردن پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - آگاهى ندارند . و مثل : « إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ » ( بقره ، 12 ) آنان چون ادّعا داشتند كه : مصلح بودنشان ، آشكار است ، خداوند ، سخنانشان را اين گونه رد كرد : « أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ » مىبينى كه كلام را با چندين تأكيد آورده است . پس نفى و استثناء به جهت قوتش ، براى انكار شديد به كار مىرود ، چه آن انكار حقيقى باشد ، و چه ادّعايى . ليكن « إنّما » به جهت ضعفش براى انكار غير قوى استعمال مىگردد ، چه حقيقى باشد و چه ادّعايى . و قصر با « إنّما » اين امتياز را دارد كه : دو حكم نفى و اثبات با هم از آن فهميده مىشود . يعنى حكم ، بر آنچه ذكر شده ، اثبات مىگردد و از غير آن ، نفى مىشود . ليكن در عطف ، ابتدا اثبات فهميده مىشود و سپس نفى يا برعكس . مانند : « إنّما خليل فاهم » و مثل : « خليل فاهم لا حافظ » و بهترين جاى به كارگيرى « إنما » براى گوشه زدن است . چون « إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ » ( زمر ، 9 ) و اين را نيز بدان كه « غير » همچو « الّا » براى قصر صفت بر موصوف و موصوف بر صفت به