السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

32

جواهر البلاغة ( فارسى )

3 - نم و ان لم انم كراىّ كراكا * شاهدى الدمع انّ ذاك كذاكا تو بخواب گرچه من نخفتم خفتن من خفتن توست ، گواهم اشك من است بىشك ، آن بدان مىماند . در مصراع نخست اين شعر ، تنافر حروف هست . 4 - فأصبحت بعد خطّ بهجتها * كانّ قفرا رسومها « 1 » قلما پس از خرّمى مثل كويرى گشت كه قلمى آثار كهنگىاش را كشيده باشد . مراد شاعر ، اين بوده : « فأصبحت بعد بهجتها قفرا كانّ قلما خطّ رسومها » ، ولى در شعر ، تقديم و تأخيرهاى ناهنجار شكل گرفته است . 5 - و ازورّ من كان له زائرا * و عاف عافى العرف عرفانه « 2 » هركه زيارتش مىكرد كناره گرفت و طالب نيكى ، شناختش را ناگوار داشت . در اين شعر ، تكرار ناجور عين و فاء شعر را ناگوار كرده است « 3 » . 6 - و أكرم من غمام عند محل فتى * يحيى بمدحته الكراما « 4 » و كريمتر از ابرى كه در خشكسالى مىبارد جوانمردى است كه بزرگواران را به واسطه ستايشش زنده مىدارد . اين شعر فصيح است . 7 - أشكوك كوكك ، كى ينفكّ عن كنفى * و لا ينيخ على الرّكاب كلكله « 5 » من از بىخيرى تو گلايه مىكنم كه از آغوش من جدا مىشود و با سينه بر ركاب نمىآيد . در اين شعر ، « كاف » تكرار شده است و واژهء « كلكل » غريب است . 8 - سأل كوفىّ خياطا عن فرس و مهر فقدهما فقال : يا ذالنّصاح و ذات السّمّ الطاعن بها فى غير وغى لغير عداهل رأيت الخيفانة القبّاء يتبعها الحاسن المرهف « 6 » . يكى از شهروندان كوفه كه اسب و كره‌اى گم كرده بود از خيّاطى پرسيد :

--> ( 1 ) . رسوم : آثار خانه‌هاست . ( 2 ) . « ازورّ » : روى گرداند . « عاف » : ناگوار داشت . « عافى العرف » : كسى كه خواهان نيكى است . ( 3 ) . اين شعر از حريرى است نگاه كنيد به : مقامات حريرى ، ص 271 . ( 4 ) . اين شعر از مرحوم ، احمد شوقى است . « محل » : خشكسالى . ( 5 ) . « أناخ بكلكله » : با جلوى سينه‌اش فرو افتاد . اين بيت به مرحوم ، شيخ حمزه فتح اللّه ، نسبت داده شده است . ( 6 ) . « نصاح » : ريسمان . « ذات السّم » : سوزن . « خيفانة » : اسب بلند . « قباء » : باريك ، بالابلند ، لاغر . « حاسن » : زيبا . « مرهف » : آرام ، آسوده . ( بايد تذكر دهم : مرهف هرگاه صفت اسب قرار بگيرد به معنى لاغراندام و باريك‌شكم است لكن مؤلف ، آن را به مستريح ، تفسير كرده است ) .