السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
313
جواهر البلاغة ( فارسى )
ذهنى شده است . و براى توضيح ، مقيد به صفت « الذّى أمسيت فيه » گرديده ، « يكون » و دنباله آن ، مسند است . و حكم ، براى رساندن اميد ، مقيّد به « عسى » شده ، جملهء خبريهء « يكون و راءه فرج قريب » اسميّه از نوع ابتدايى است . « فرج » در اين جمله ، مسند اليه است و ذكر شده چون أصل در آن ذكر شدن است . و براى ضرورت شعرى مؤخر گرديده و مقيد به صفت « قريب » شده تا نزديكى را بفهماند . « وراءه » مسند است و بر اساس أصالت ذكر ، در كلام آورده شده و به جهت ضرورت ، مقدم گشته و حكم ، براى افادهء معنى استقبال ، مقيد به « يكون » شده كه از نواسخ است . يوشك من فرّ من منيّته * فى بعض غرّاته يوافقها نزديك است آنكه از مرگش مىگريزد ، در برخى از غفلتهايش با مرگ بياميزد . اصل جمله ، بدينگونه است : « يوشك من فرّ من منيّته يوافقها فى بعض غرّاته » و اين ، جملهء خبريهء اسميه از نوع سوم است و مراد از ارائهء اين سخن ، نااميدكردن مردم ، از جاودانگى در اين دنياست . « من » مسند اليه است و بر اساس أصالت ذكر و تقديم در مسند اليه ، مقدما ذكر گرديده . و به وسيلهء موصول ، معرفه گشته ، چون ما به چيزى كه آن را مشخص كند ، غير از صله ، آگاهى نداشتهايم . جملهء « يوافقها » مسند است و بر اساس قانون ، مؤخرا ذكر شده . و مسند ، جمله آمده تا حكم ، تقويت گردد . و قيد جار و مجرور ، براى بيان زمان حكم است . و حكم مقيد به « يوشك » كه از نواسخ است ، گشته تا مقاربت و نزديكى را نشان دهد . إنّ الثّمانين و بلغتّها * قد أحوجت سمعى إلى ترجمان « 1 » بىترديد ، هشتاد سالگى ( خدا كند به آن سنين برسى ) گوشهايم را نيازمند كسى ساخته كه سخنها را بلند برايم باز گويد . « إنّ الثمانين قد أحوجت » جملهء خبريهء اسميه از نوع سوم است و براى بيان ضعف ، ارائه گرديده ، « الثمانين » مسند اليه است و بر اساس أصالت ذكر و تقديم در مسند اليه ، به گونهء مقدم ذكر شده ، و براى عهد ذهنى ، معرّف به « ال » گشته . « قد أحوجت » مسند است و بر اساس قانون أصالت ذكر و تأخير در مسند ، مؤخرا ذكر گرديده است . و جمله آمده تا حكم را تقويت كند ، همينطور براى تأكيد ، حكم ، مقيّد به « إنّ » و « قد » شده است أمّا جملهء « و بلّغتها » جملهء معترضهاى است كه براى دعا به كار رفته و اين
--> ( 1 ) . اين شعر از عوف بن محلّم شيبانى است او داخل خانه عبد اللّه بن ظاهر شد ، عبد اللّه به او سلام كرد ولى عوف نشنيد و پس از آن ، اين شعر را سرود .