السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
299
جواهر البلاغة ( فارسى )
قلت : « إن اجتهد فريد كافأته » كنت مخبرا بأنّك ستكافئه و لكن فى حال حصول الإجتهاد لا فى عموم الأحوال و يتفرع على هذا : أنّها تعدّ خبرية أو إنشائية باعتبار جوابها . اول - از آنچه گذشت ، دانسته شد كه : هدف اصلى از جملهء شرطيه ، جواب است . بنابراين ، زمانى كه گفتى : « اگر فريد بكوشد ، من او را پاداش مىدهم » تو خبر دادهاى كه : او را پاداش مىدهى لكن تنها در حال كوشيدن نه در همه حالات و پديدهء اين سخن چنين است كه جملهء شرطيه به اعتبار جواب شرط ، خبريّه يا انشائيه شمرده مىشود . الثانى - ما تقدّم من الفرق بين « إن » و « إذا » هو مقتضى الظاهر و قد يخرج الكلام على خلافه فتستعمل « إن » فى الشّرط المقطوع بثبوته أو نفيه ، لأغراض كثيرة : دوم - آن فرقهايى كه براى « إن » و « اذا » گفته شد ، بر اساس مقتضى ظاهر است و گاهى سخن ، بر خلاف مقتضى ظاهر ، شكل مىگيرد ، پس « إن » در شرطى به كار مىرود كه پديد آمدن يا پديد نيامدن آن حتمى است . براى اين كار ، هدفهاى فراوانى وجود دارد : ( الف ) كالتّجاهل نحو قول المعتذر : إن كنت فعلت هذا فعن خطاء ( ب ) و كتنزيل المخاطب العالم منزلة الجاهل لمخالفتة مقتضى علمه كقولك للمتكبّر توبيخاله إن كنت من تراب فلا تفتخر الف : مانند جاهل وانمودكردن خويش ( جاهلنمايى ) مثل شخص پوزشخواهى كه مىگويد : اگر من چنين كردم پس از روى خطا بود . در اين مثال ، گوينده ، يقين دارد كه چنين كارى كرده است . لكن در مقام عذرخواهى خود را جاهل وانمود مىكند و سخنش را با « اگر » آغاز مىكند . ب : و مانند اينكه مخاطب آگاه را به گونهء مخاطب جاهل بگيريم چون با مقتضاى علم خويش ، مخالفت كرده است . مثلا تو براى سرزنش كسى كه تكبّرپيشه است . مىگويى : اگر از خاكى ناز و فخر مكن . در اينجا ، گوينده ، يقين دارد كه : مخاطب ، پديد آمده از خاك است لكن چون مخاطب ، با مقتضاى علم خويش مخالفت كرده است ، يعنى : كسى كه مىداند از خاك پديد آمده ، بايد فروتنى كند و متكبر ، با اين اقتضاء مخالفت كرده است . ( ج ) و كتغليب غير المتّصف بالشّرط على المتّصف به كما إذا كان السّفر قطعىّ الحصول لسعيد غير قطعىّ لخليل ، فتقول إن سافرتما كان كذا