السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
274
جواهر البلاغة ( فارسى )
و مثل : « ذاك نقيب الأشراف » او سرور و مهتر بزرگان است . در اين مثال ، « نقيب الأشراف » مسند است . « نقيب » با اضافه شدن به « الأشراف » معرفه گرديده است . 2 - و لإفادة قصره على المسند اليه « حقيقة » نحو : سعد الزّعيم إذا لم يكن زعيم سواه أو « إدعاء » مبالغة لكمال معناه فى المسند اليه ، نحو : سعد الوطنىّ أى الكامل الوطنية ، فيخرج الكلام فى صورة توهّم أنّ الوطنية لم توجد إلّا فيه ، لعدم الاعتداد بوطنية غيره و ذلك : إذا كان المسند معرّفا بلام الجنس . يا مسند را معرفه مىآوريم تا آن را حقيقتا منحصر بر مسند اليه كنيم مانند : « سعد الزعيم » سعد تنها رهبر است . در اين مثال ، « الزّعيم » مسند معرفه است و حقيقتا منحصر بر سعد شده ، البتة اين در جايى تحقق دارد كه زعيمى غير از سعد نباشد . يا مسند را معرفه مىآوريم تا آن را ادعاء منحصر بر مسند اليه بسازيم . براى اينكه معناى مسند ، در مسند اليه ، به اوج رسيده و كمال يافته است . مثل : « سعد الوطنى » تنها سعد وطندوست است . يعنى : ميهنگرايى و وطندوستى او به حد كمال رسيده است . بدين شيوه ، سخن به گونهاى ارائه مىگردد كه به توهم آيد : وطنگرايى در كسى غير از او يافت نمىشود گويا ميهندوستى غير او قابل توجه نيست . و اين در هنگامى است كه مسند ، معرّف به لام جنس باشد . « 1 » و ينكّر المسند لعدم الموجب لتعريفه و ذلك : 1 - لعدم إرادة العهد أو الحصر ، نحو : أنت أمير و هو وزير و مسند ، اگر انگيزهاى براى معرفه آوردنش وجود نداشته باشد ، نكره آورده مىشود و آن در اينجاهاست : 1 - جايى كه نخواهيم ، معهود و آشنا بودن مسند را بفهمانيم يا منحصر بودن مسند را بر مسند اليه ، اعلان كنيم . مانند : « أنت أمير » در اين مثال ، « أمير » مسند نكره است . و نكره آورده شده چون ما أمير خاصى را يا انحصار آن را بر مسند اليه ، اراده نكردهايم . و مثل : « هو وزير »
--> ( 1 ) . البته لام جنس هم گاهى ، افادهء حصر نمىكند مانند اين شعر خنساء : إذا قبح البكإ على قتيل * وجدت بكإك الحسن الجميل زمانى كه گريستن بر كشتهاى ناشايست باشد ، احساس مىكنم : گريستن براى تو نيكو و زيباست . در اين شعر ، « بكاءك » در اصل ، مسند اليه و « الحسن » مسند معرف به لام جنس بوده است . لكن خنساء نمىخواهد گريستن شايسته را بر كشته خودش منحصر سازد . بل مىخواهد : گريه كردن را بر او ، اثبات كند و آن گريستن را از شمار گريستنهاى ناشايست ، بيرون آورد . بنابراين ، « الحسن » به هيچوجه ، مفيد حصر نيست .