السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
252
جواهر البلاغة ( فارسى )
لا تبخل » : تو بخلپيشه نيستى و مثل : « هو يهب الالوف » او هزارها را مىبخشد . در چنين صورتى ، اسناد دو بار مىآيد در مثال نخست ، فعل ، به ضمير مخاطب ، اسناد داده شده است و در مثال دوم ، جمله به ضمير غايب . 8 - و منها كون المتقدّم محطّ الانكار و الغرابة كقوله : أبعد المشيب المنقضى فى الذّوائب * تحاول وصل الغانيات الكواعب 9 - و منها سلوك سبيل الرّقى نحو : هذا الكلام صحيح فصيح بليغ . فاذا قلت : « فصيح » لا يحتاج إلى ذكر صحيح و إذا قلت « بليغ » لا يحتاج إلى ذكر فصيح . 8 - يكى از انگيزههاى مقدم داشتن ، اين است كه آن مقدم ، جاى فرود آمدن انكار و اظهار شگفتى است . مانند سخن شاعر : آيا پس از پيرى كه در گيسوانت ، راه يافته است ، براى وصال زنان خواننده و سينه برآمده مىكوشى ؟ در اين شعر ، « بعد المشيب » مفعول است و مقدم شده چون جاى فرود انكار و استفهام بوده است . 9 - يكى از انگيزههاى تقديم ، پيمودن راه ترقى است . مانند : « هذا الكلام صحيح ، فصيح ، بليغ » در اين مثال ، كلمهء فصيح از صحيح و واژهء بليغ از فصيح ، فراگيرتر و كاملتر است . و بدينسان ، گوينده ، سخنش را واژه به واژه ، كاملتر ساخته است . لكن اگر بگويى : « فصيح » ديگر نيازى به ذكر صحيح ندارى چون سخنى فصيح است كه صحيح باشد و اگر بگويى : « بليغ » ديگر نيازى به ذكر فصيح نيست زيرا كلامى بليغ است كه فصيح باشد . پيداست كه : بحث ما دربارهء تقديم مسند اليه است لكن ، اين مثال ، تقديم موارد مسند را نشان مىدهد . 10 - و منها مراعاة الترتيب الوجودىّ ، نحو : « لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ » . 10 - و يكى از انگيزههاى مقدم داشتن ، رعايت ترتيبى است كه در پديد آمدن چيزها ، وجود دارد . مثل : « لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ » « 1 » نه خدا را چرت مىگيرد و نه خواب مىربايد . « چرت » زدن مقدمهء خواب و در ترتيب وجودى پيش از آن است . از اينرو در لفظ نيز « سنة » بر « نوم » مقدم شده .
--> ( 1 ) . بقره / 255 .