السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
216
جواهر البلاغة ( فارسى )
1 - ملوك و إخوان إذا ما مدحتهم * أحكّم فى أموالهم و أقربّ پادشاهان و برادرانى كه چون آنان را ستايش كنم من در اموالشان حاكم مىشوم و به دربارشان مقرّب مىگردم « 1 » . در اين شعر ، مسند اليه ، براى مشخص و معلوم بودن ، حذف شده است . 2 - أما و الذّى أبكى و أضحك و الذّى * أمات و أحيا و الذّى أمره أمر هشدار ، سوگند به آنكه گرياند و خنداند و آنكه ميراند و زنده كرده است و آنكه فرمانش ، فرمان است « 2 » در اين شعر ، مفعول « أبكى » ، « أضحك » ، « أمات » و « أحيا » براى اين كه مشخص بوده ، حذف گرديده است . 3 - لسن إذا صعد المنابر أو نضا * قلما شأى الخطباء و الكتّابا زبانآور است هرگاه بر فراز منبر رود يا قلم بزند ، از سخنوران و نويسندگان پيشى مىگيرد . مسند اليه ، پيش از « لسن » براى اينكه مشخص بوده ، يا به ادّعاى اينكه مشخص است ، حذف شده است . 4 - عليل الجسم ممتنع القيام * شديد السّكر من غير المدام « 3 » تن ، بيمار و برخاستن ناممكن است . سخت مستم بدون اينكه شرابى نوشيده باشم . در اين شعر ، مسند اليه به جهت تنگناى مقام از غم و درد ، حذف شده . در اصل « انا عليل » بوده است . 5 - أحجّاج لا يفلل سلاحك إنّما * المنايا بكفّ اللّه حيث تراها اى حجّاج ، سلاحت كند مباد مرگها تنها به دست خداست هرجا كه تو صلاح بينى . در اين شعر ، متعلق « به كف اللّه » و مفعول دوم « تراها » براى مراقبت از وزن شعر ، حذف شده است . 6 - حريص على الدّنيا مضيغ لدينه * و ليس لما فى بيته بمضيع بر دنيا آزمند است ، دينش را تباه مىسازد و آنچه را در خانه دارد ، از بين نمىبرد . شاعر به ادّعاى اينكه او به مذمّت شناخته شده نامش را نياورده است . 7 - و انّى رأيت البخل يزرى بأهله * فأكرمت نفسى أن يقال بخيل
--> ( 1 ) . اين شعر ، از نابغهء ذبيانى است . ( 2 ) . اين شعر ، از عبد اللّه بن سلمه ، معروف به ابى صخر هذلى است . ( 3 ) . اين شعر ، از متنبّى است نگاه كنيد به شرح ديوان متنبّى ، نوشتهء برقوتى ، ج 2 ، ص 400 .