السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

206

جواهر البلاغة ( فارسى )

معه كلام فى شأن غيره . و بهتر است ، مسند اليه ، ذكر گردد وقتى كه به جهت سستى قرينه ، اعتماد به آن ، اندك باشد يا دريافت و درك شنونده سستى و كاستى دارد . مانند : « سعد نعم الزّعيم » اين را وقتى مىگويى كه سخنى از « سعد » به ميان آمده باشد و از آشنايى شنونده ، با « سعد » زمان درازى مىگذرد . يا وقتى مىگويى كه همراه ذكر سعد ، سخن دربارهء شخص ديگرى غير از « سعد » به ميان آمده باشد . خلاصه : « سعد » با وجود قرينه ، ذكر شده است و ذكر آن ، برترى دارد چون قرينه سست است يا فهم شنونده ، كاستى دارد . 3 - الرّد على المخاطب . نحو : اللّه واحد ، ردّا على من قال : اللّه ثالث ثلاثة . پاسخ ردّ به مخاطب دادن . مثلا مىگويى : « اللّه واحد » در برابر كسى كه گفته است : « اللّه ثالث ثلاثة » « 1 » : خداوند ، سومين آن سه است . تو در اينجا براى اين‌كه سخن مخاطب را ردّ كنى « اللّه واحد » گفته‌اى و مسند اليه يعنى « اللّه » را با وجود قرينه ذكر كرده‌اى . قرينه ، ذكر « اللّه » در سخن مخاطب است . 4 - التّلذّذ . نحو : اللّه ربّى ، اللّه حسبى . مسند اليه ، با وجود قرينه ذكر مىشود ، براى احساس لذّت و لذّت‌يابى از ذكر آن . مثل : « اللّه ربّى ، اللّه حسبى » : اللّه پروردگار من است ، اللّه مرا بسنده است . در « اللّه حسبى » مىتوانستيم ، « اللّه » را حذف كنيم چون قبلا ذكر شده بود ، لكن براى اين‌كه از ذكر مقدّس « اللّه » احساس لذّت داشتيم آن را ذكر كرديم . 5 - التعريض بغباوة السّامع ، نحو : سعيد قال كذا فى جواب ما ذا قال سعيد ؟ مسند اليه ، با وجود قرينه ، ذكر مىشود براى آن‌كه به كندفهمى شنونده گوشه و كنايه بزنيم مثل : « سعيد قال كذا » : در پاسخ كسى كه مىگويد : « ماذا قال سعيد » ؟ 6 - التّسجيل على السّامع ، حتّى لا يتأتّى له الإنكار كما إذا قال الحاكم لشاهد : هل أقرّ زيد هذا بأنّ عليه كذا ؟ فيقول الشّاهد : نعم زيد هذا أقرّ بأنّ عليه كذا . مسند اليه ، با وجود قرينه ، ذكر مىشود ، براى اين‌كه ، نسبت به شنونده ثبت و ضبط شود و

--> ( 1 ) . در آيهء 73 سورهء مائده آمده است : لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ