السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

175

جواهر البلاغة ( فارسى )

ديگر ، جانشين « ليت » مىگردد و براى يك غرض بلاغى مورد استفاده قرار مىگيرد . آن سه ، عبارت است از : « هل » چون سخن خداى و الا : « فَهَلْ لَنا مِنْ . . . » « 1 » ( كاش ) آيا براى ما شفيعهايى هستند كه به سود ما شفاعت كنند « 2 » . در اين آيهء شريفه ، « هل » براى تمنّى به كار رفته است « 3 » . 2 - لو ؛ كقوله تعالى : فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ . « لو « 4 » » مانند سخن خداى و الا : « فَلَوْ أَنَّ لَنا . . . » « 5 » اى كاش براى ما بازگشتى باشد تا از مؤمنين گرديم . در اين آيهء شريفه ، « لو » براى تمنّى به كار رفته است . 3 - لعلّ كقوله : أسرب القطا هل من يعير جناحه * لعلّى إلى من قد هويت أطير . « لعلّ « 6 » » مانند اين شعر عبّاس بن احنف : « أسرب القطا . . . » اى گروه پرندگان سنگخوار ، كدام‌يك از شما بالهايش را به من عاريه مىدهد شايد من بتوانم به سوى آن‌كه دوستش داشته‌ام ، پرواز كنم . در اين شعر ، « لعلّ » براى تمنّى استعمال شده است . توضيح : « سرب » : گروه . « قطا » : مرغ سنگخوار . « هويت » : دوستش داشته‌ام .

--> ( 1 ) . اعراف / 53 . ( 2 ) . انگيزهء گرايش از « ليت » به « هل » اين بوده است كه : آن چيز آرزو شده به گونهء چيز ممكنى كه اعتقاد به انتفاء آن نيست ، يعنى به صورت « مستفهم عنه » نشان داده شود و كمال عنايتى كه به حصول آن هست ، بيان گردد . ( 3 ) . چون عدم وجود شفيع ، حتمى است ، استعمال استفهام حقيقى ممتنع است از اين‌رو متناسب با موقعيت ، معنى تمنى از آن استفهام ، برداشت شده است . ( 4 ) . « لو » به كار مىرود تا ارزش چيزى كه آرزو شده ، نشان داده شود و به گونه چيزى جلوه كند كه يافت نمىگردد چون اصل وضع « لو » براى امتناع جواب ، به جهت امتناع شرط است . ( 5 ) . شعراء / 102 . ( 6 ) . « لعلّ » براى تمنّى به كار رفته است چون حصول آن چيز ، گويا بعيد به نظر مىرسد . و بدان‌كه : « هلّا » ، « الّا » ، « لو لا » ، از « هل » و « لو » گرفته شده و « ما » و « لا » به آن دو اضافه گشته است و « الّا » در اصل « هلّا » بوده است هاء تبديل به همزه شده تا تنها در معنى « تمنّى » به كار رود و احتمال معنى استفهام و شرط ، زدوده شود . و از معنى تمنّى نيز احساس پشيمانى نسبت به ماضى پديد آيد . مانند : « هلّا قمت » و معنى تحضيض ( برانگيختن ) نسبت به مضارع پديد آيد ، مثل : « هلّا تقف » و به وسيله « هل » و « لو » و « لعلّ » تمنّى نمىشود مگر در جاهايى كه به عدم وقوع آن چيزها ، يقين داشته باشيم و اين قيد ، لحاظ مىشود تا اين ادات ، بر معانى اصليش ، حمل نگردد .