السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
168
جواهر البلاغة ( فارسى )
خويش را از دشمنم پاس دارم با اينكه دشمنم در بين پهلوهاى من است . 21 - و قال زفر بن الحارث : أيذهب يوم واحد إن أسأته * بصالح أيّامى و حسن بلائيا و زفر بن حارث سروده است : اگر با او بدى كردم ، آيا تنها يك روز ، روزهاى شايسته و آزمون نيكويم را از بين مىبرد ؟ در اين شعر ، استفهام ، براى انكار است . 22 - و قال زياد الأعجم : فمن أنتم إنّا نسينا من أنتم * و ريحكم من أىّ ريح الأعاصر . و زياد أعجم گفته است : شما كيستيد ؟ ما فراموش كردهايم كه شما از چه تبارى هستيد و بوى شما برآمده از چه طوفانهايى است ؟ اين استفهام ، براى تحقير است . 23 - و قال إبراهيم الموصلى : و آمرة بالبخل قلت لها اقصرى * فليس إلى ما تأمرين سبيل و كيف أخاف الفقر أو أحرم الغنى * و رأى أمير المؤمنين جميل و ابراهيم موصلى سروده است : به زنى كه فرمان مىداد تا بخل پيشه كنم ، گفتم : كوتاه بيا ، من به سوى آنچه تو فرمان مىدهى راهى ندارم . من چگونه از نادارى بترسم يا از دارايى محروم گردم با اينكه نظر امير المؤمنين شايسته و زيباست . اين استفهام ، براى نفى است . 24 - و قال جميل بن معمر : ألا ليت شعرى هل أبيتنّ ليلة * بوادى القرى إنّى إذا لسعيد و هل ألقين سعدى من الدّهر مرّة * و مارثّ من حبل الصفاء جديد و جميل بن معمر گفته است : اى كاش مىدانستم شبى را در « وادى القرى » سپرى خواهم كرد كه در آن هنگام خوشبخت شوم . و آيا در تمام روزگار ، يك بار « سعدى » را ملاقات مىكنم ؟ آنچه از ريسمان صفا فرسوده شده ، تازه است . در اين شعر ، استفهام ، براى تمنّى است . 25 - و قال شمس الدّين الكوفى : مالى و للأيام شتّت خطبها * شملى و خلّانى بلا خلّان شمس الدّين كوفى سروده است : مرا به روزگار ، چه كار كه شيوهاش يگانگيم را آشفته ساخت و تنها و دور از دوستان ، تباهم كرد . استفهام در اين شعر ، براى ابراز غم و اندوه و تحسّر است .