السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

150

جواهر البلاغة ( فارسى )

« هل العنقاء موجودة » آيا عنقاء وجود دارد ؟ « 1 » و يا « هل الخلّ الوفّى موجود » آيا دوست باوفا موجود هست ؟ در اين دو سئوال ، از « وجود فى نفسه » يعنى از اصل وجود آن چيز ، سئوال شده است يا به تعبير ديگر ، پرسيده شده كه اساسا اين چيز وجود دارد ؟ ب : و با « هل مركّبه » از وجود چيزى براى چيز ديگر يا از عدم وجود چيزى براى چيز ديگر ، پرسش مىشود . مثل : « هل المرّيخ مسكون » آيا كرهء مريّخ زيست كننده و ساكن دارد ؟ و « هل النبات حسّاس » آيا گياه ، احساس دارد ؟ در اين دو مثال ، از وجود زندگى براى مريّخ و از وجود احساس ، براى گياه ، سؤال شده است « 2 » . الثالث : « هل » لا تدخل على : 1 - المنفى فلا يقال : هل لم يفهم على ؟ 2 - و لا على المضارع الّذى هو للحال فلا يقال : هل تحتقر عليّا و هو شجاع ؟ 3 - و لا على إنّ فلا يقال : هل انّ الأمير مسافر ؟ 4 - و لا على الشرط فلا يقال : هل إذا زرتك تكرمنى ؟ 5 - و لا على حرف العطف فلا يقال : هل فيتقدّم أو هل ثم يتقدم ؟ 6 - و لا على اسم بعده فعل فلا يقال : هل بشرا منّا واحدا نتبعه ؟ بخلاف الهمزة فانّها تدخل على جميع ما ذكر سوم : « هل » بر امور زير داخل نمىشود : 1 - بر منفى ، پس گفته نمىشود : هل لم يفهم علىّ ؟ 2 - بر مضارعى كه زمان حال را مىفهماند ، پس گفته نمىشود : هل تحتقر عليّا و هو شجاع ؟ 3 - و سر انّ ، پس گفته نمىشود : هل انّ الامير مسافر ؟ 4 - بر سر شرط ، پس گفته نمىشود : هل إذا زرتك تكرمنى ؟ 5 - بر حرف عطف ، پس گفته نمىشود : هل يتقدم يا هل ثم يتقدم ؟

--> ( 1 ) . زمخشرى در كتاب « ربيع الابرار » آورده است كه : عنقاء پرنده‌اى بود با رنگهاى گوناگون و در زمان « اصحاب الرّس » مىزيست ، گاه فرود مىآمد كودكان آنان را برمىگرفت پنهان مىشد به سوى كوه مىرفت تا آنها را بخورد . قوم « رس » از اين مسأله ، پيش پيامبرشان حضرت صالح ، شكايت كردند ، وى نفرين كرد و خداوند ، عنقاء را نابود ساخت و نسلش را برانداخت از اين‌رو به آن « عنقاء مغرب » گفته شد . ( 2 ) . در فارسى ستاره « مرّيخ » بهرام ، ناميده مىشود .