السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

15

جواهر البلاغة ( فارسى )

پرده برگيرد و از خواستهايش ، درست تعبير كند ، مىگويند : « فصح اللّحان » . و « فصاحت » ، در اصطلاح دانشمندان معانى عبارت است از : واژه‌هاى روشن و بىپرده‌اى كه زود به فهم آيد و به جهت زيباييش در بين نويسندگان و سرايندگان ، كاربردى آشنا داشته باشد . « فصاحت » ، وصف كلمه ، كلام و متكلم قرار مىگيرد ، بر اين اساس كه نويسنده ، گاه يك واژه را به تنهايى مىسنجد و گاه ساختار چندين واژه را با هم ارزيابى مىكند . توضيح : « فصاحت » ، وصف كلمه قرار مىگيرد ، يعنى : به هرواژه‌اى كه هماهنگ با قواعد فصاحت كلمه باشد مىگوييم : اين واژه ، فصيح است . و « فصاحت » ، وصف كلام قرار مىگيرد ، يعنى : مثلا به يك غزل ، به يك خطابه يا به يك جمله مىگوييم : غزل فصيح ، خطابهء فصيح و جملهء فصيح . و « فصاحت » ، وصف متكلم قرار مىگيرد بدين معناست كه : ما به شاعر ، نويسنده يا گوينده‌اى مىگوييم : شاعر فصيح ، نويسندهء فصيح و گويندهء فصيح . فصاحة الكلمة 1 - خلوصها من تنافر الحروف لتكون رقيقة عذبة تخفّ على اللّسان و لا تثقل على السّمع ، فلفظ « اسد » اخفّ من لفظ « فدوكس » . 2 - خلوصها من الغرابة و تكون مألوفة الإستعمال . 3 - خلوصها من مخالفة القياس الصّرفى حتّى لا تكون شاذة . 4 - خلوصها من الكراهة فى السّمع « 1 » .

--> ( 1 ) . پس : فصاحت كلمه ، پديد آمدن آن ، از حروف هماهنگ و همخوانى آن حروف است بدين شكل كه آسان و بدون رنج گفته شود ، معنايش آشكار و كاربردش در ميان گويندگان ، گسترده باشد و با قواعد صرف موافق بيايد . بازگشت اين شناختها به ذوق سالم ، واژه‌شناسى و آگاهى از قواعد صرف است و با اينها ماده ، صيغه و معناى كلمه از تباهى سالم مىماند . و بدان‌كه : نزديكى مخارج حروف ، هميشه انگيزهء تنافر نيست . همانگونه كه دورى مخارج نيز عامل سبكى كلمه نمىشود . واژهء « بفمى » زيباست با اين‌كه همهء حروفش از مخرج « شفه » ( لب ) ادا مىگردد و واژهء « ملع » سنگين و تنافرآميز است با اين‌كه مخارج حروفش دور از هم است .