السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
111
جواهر البلاغة ( فارسى )
نشاندى . « 1 » 7 - و قال أبو العتاهية يرثى ولده عليّا : بكيتك يا علىّ بدمع عينى * فما اغنى البكاء عليك شيئا . و كانت فى حياتك لى عظات * و أنت اليوم أوعظ منك حيّا . و ابو عتاهيه در سوگ پسرش علىّ سروده است : با اشك چشم ، براى تو گريستم گريستن براى تو جاى چيزى را نگرفت . در زندگيت برايم پندهايى بود و اكنون تو پندآموزتر از آنگاهى كه زنده بودى هدف شاعر ، از اين سروده ، ابراز اندوه و حسرت براى از دست دادن فرزندش بوده است . 8 - انّ الثّمانين و بلّغتها * قد احوجت سمعى الى ترجمان هشتاد سالگى ( الهى كه به آن برسى ) گوشم را به بيان كننده ، نيازمند كرده است . در اين شعر ، مراد شاعر ، اظهار ناتوانى است . 9 - قال أبو العلاء المعرّى : ولى منطق لم يرض كنه منزلى * على اننّى بين السّماكين نازل و ابو العلاء گفته است : مرا منطقى است كه به ارزش منزلتم خشنود نيست . با اينكه در بين دو ستاره ، منزل دارم . « 2 » در اين شعر ، شاعر مىخواسته اظهار فخر كند . 10 - قال إبراهيم بن المهدىّ يخاطب المأمون : أتيت جرما شنيعا * و أنت للعفو اهل فان عفوت فمنّ * و ان قتلت فعدل ابراهيم ، پسر مهدى ، خطاب به مأمون گفت : جنايت زشتى كردم اكنون تو شايستهء بخشيدنى . اگر از من بگذرى بر من منّت نهادهاى و اگر مرا بكشى داد پيشه كردهاى .
--> ( 1 ) . مقصود شاعر از اين خبر ، اظهار غم و اندوه بوده است . براى پژوهش بيشتر دربارهء اين شعر ، به شرح ديوان متنبّى ، نوشتهء برقوتى ، ج 1 ، ص 62 نگاه كنيد . ( 2 ) . سماكان : دو ستارهء نورانى است . به يكى « اعزل » و به ديگرى « رامح » مىگويند . ابو العلاء مىخواهد بگويد : عقل و منطق من ، موقعيت كنونى مرا كوچك مىشمارد با اينكه مقام من چونان كسى است كه بين آن دو ستاره ساكن باشد .