السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
105
جواهر البلاغة ( فارسى )
واضعا رمحه على فخذيه بالعرض و هو راكب او حاملا له عرضا على كتفه فى جهة العدوّ بدون اكتراثه به ، بمنزلة انكاره انّ لبنى عمّه رماحا و لن يجد منهم مقاوما له كأنّهم فى نظره عزل ليس مع احد منهم رمح . فأكدّله الكلام استهزاء به و خوطب خطاب التفات بعد غيبة تهكّما به ورميا له بالنّزق و خرق الرّأى . « شقيق » مردى بود كه وجود نيزههاى پسران عمويش را انكار نمىكرد لكن آمدنش به گونهاى كه به شجاعتش مىباليد ، نيزهاش را به پهنا بر رانهايش نهاده بود و سواره مىگذشت . يا اينكه نيزهاش را به پهنا به دوش گرفته بود و به سوى دشمن مىرفت بدون اينكه از او باك داشته باشد . اينها همه ، به منزلهء اين بود كه وى نيزه داشتن پسران عمويش را نمىپذيرفت و مرد پايدارى در ميان آنان نمىيافت گويا همهء آنان در نظر وى بىسلاح بودند و هيچكدام ، نيزه نداشتند . از اينرو براى مسخرهكردن وى ، سخن با تأكيد آمده و براى طعنه زدن به او و متهم كردنش به سبك فكرى و كودنانديشى ، روند سخن ، از غيبت به خطاب ، تغيير داده شده است . توضيح : « اكثرات » : از كسى باك داشتن . « رماح » : نيزهها . « عزل » بر وزن قفل جمع « اعزل » و به معنى بىسلاحان است . « و خوطب خطاب التفات بعد غيبة تهكّما به » يعنى روند سخن در « جاء شقيق عارضا رمحه » به شيوهء غيبت است . بدين شكل كه آمدن ويژهء او حكايت مىشود . لكن در « انّ بنى عمك فيهم رماح » لحن سخن ، به خطاب مىگرايد و شقيق ، مخاطب قرار مىگيرد تا مسخره شود . « رمياله » : او را متهم كرده است ، به او نسبت داده است . « نزق » : نادانى ، سبكفكرى . « خرق الرّاى » : فرسودگى و تباهى انديشه . 4 - و منها تنزيل المتردّد منزلة الخالى ، كقولك للمتردّد فى قدوم مسافر مع شهرته : قدم الامير « 1 »
--> ( 1 ) . فايدهء تنزيل ، وجوب افزايش تأكيد است . زيرا متكلم ، متردد را به منزلهء منكر گرفته پس بايد حكم منكر را به دو ببخشد - عكس قضيه هم از اين فهميده مىشود يعنى منكر به منزلهء متردد گرفته مىشود و كلام ، به تاكيد استحسانى مؤكد مىگردد .