السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
10
جواهر البلاغة ( فارسى )
سخن ، با سنجشهاى « معانى و بيان » از حيث لفظ ، « فصيح » ناميده مىشود . چون فصاحت ، تنها به لفظ مىنگرد و از جهت لفظ و معنى « بليغ » ، نام مىگيرد زيرا در بلاغت ، به دو بعد ( لفظ و معنى ) توجّه مىشود . امّا با سنجش بديعى به سخن ، فصيح و بليغ گفته نمىشود زيرا بديع ، چيزى خارج از ساختار اصلى سخن است و تنها براى نيكوسازى سخن ، به كار مىرود . اذا تقرّر ذلك وجب على طالب البيان ان يعرف قبل الشروع فيه معرفة معنى « الفصاحة » و « البلاغة » لانّهما محوره و اليهما مرجع أبحاثه . فهما الغاية الّتى يقف عندها المتكلّم و الكاتب و الضّالة الّتى ينشدانها . هرگاه آنچه گفتيم آشكار گشت ، بر جويندهء « بيان » لازم است كه : قبل از آغاز « بيان » معنى « فصاحت » و « بلاغت » را بشناسد . چون اين دو ، محور ( چوب مركزى چرخ ) بيان است و كاوشهاى بيانى به اين دو برمىگردد . و فصاحت و بلاغت ، دو هدف ، فراروى گوينده و نويسنده و گمشدهاى است كه آن را مىجويند . و ما عقد أئمة البيان الفصول و لا بوّبوا الأبواب الّا بغية ان يوقفوا المسترشد على تحقيقات و ملاحظات و ضوابط اذا روعيت فى خطابة او كتابة بلغت الحدّ المطلوب من سهولة الفهم و إيجاد الأثر المقصود فى نفس السّامع و اتصّفت من ثمّ بصفة الفصاحة و البلاغة . و پيشوايان دانش بيان ، فصلها و بابها را تدوين نكردهاند مگر براى اينكه جوينده را بر پژوهشها ، نگرشها ، و قانونهايى آگاه سازند كه اگر آنها در گفتار يا نوشتهاى به كار گرفته شود ، فهم آن تا ميزانى دلپذير ، آسان گردد و واكنش دلخواه را در شنونده پديد آرد و به وصف فصاحت و بلاغت ، موصوف شود « 1 » . توضيح : « بغية » : طلب ، جستن .
--> ( 1 ) . نظر عبد القاهر جرجانى و گروهى از پيشينيان اين است كه : فصاحت ، بلاغت ، بيان و براعت ، واژههاى مترادفى است كه صفت مفردات قرار نمىگيرد و تنها صفت سخنى مىشود كه معانى نحوى آن بر اساس هدفهايى كه ساختار كلام ، براى آن به وجود آمده ، شايسته باشد . و ابو هلال عسكرى در كتاب « صناعتين » گفته : فصاحت و بلاغت به يك معنا برمىگردد گرچه در بنياد ، با هم اختلاف دارد چون وظيفهء هريك از اين دو پردهگيرى از معنا و نمودن آن است . و رازى در « نهاية الإيجاز » گفته : بيشتر بليغان ، بين فصاحت و بلاغت فرقى ننهادهاند . و جوهرى در كتاب « صحاح » گفته : فصاحت ، همان بلاغت است .