السيد ابن طاووس ( مترجم : محمدتقى بن علينقى طبسى )
60
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )
تازگى روى و شادى را و بر مىگردد مؤمن « 1 » به سوى كسان خود شادمان ، و ياد نمودن نام ترا بلند گردانيديم « 2 » براى تو دوست مىدارند مشركان بتها را مثل دوست داشتن مر خدا را و آنان كه ايمان آوردهاند ثابتتراند در دوستى خدا را . اى پروردگار فرو ريز بر ما صبر و شكيبائى را و نگاهدار قدمهاى ما را و يارى ده ما را بر گروه كافران « 3 » آن چنان جماعتى كه گفتند مر ايشان را منافقان كه بدرستى كه مردمان كفّار بتحقيق كه براى كشتن شما اتّفاق كردهاند ، پس بترسيد از ايشان پس زياد گردانيد اين سخن ايمان ايشان را و گفتند كافى است ما را خداى و نيكو معتمدى است او ، پس بازگشتند با عافيتى از جانب خداى و زيادتى ثوابى ، نرسيد ايشان را مكروهى و پيروى نمودند خشنودى خداى را « 4 » و خداى صاحب فضل و بخشش بزرگ است آيا كسى كه « 5 » باشد مردهء به كفر پس زنده گردانيم او را به ايمان و گردانيديم از براى او علمى روشن كه به آن در ميان مردمان راه رود « 6 » خداى كسى است كه قوت داد ترا به يارى نمودن خود « 7 » و به همهء مؤمنان « 8 » و دوستى افكند خدا ميان دلهاى ايشان كه اگر خرج مىنمودى تو همهء آن چه را كه در زمين است تأليف نمىدادى ميان دلهاى ايشان و ليكن خداى تعالى الفت انداخت ميان ايشان . بدرستى كه او قادر و غالب و داناست زود باشد كه محكم گردانيم بازوى ترا ( يعنى موسى ) به برادر تو ( يعنى هارون ) و بگردانيم از براى شما حجّتى و معجزهاى پس نمىرسند « 9 » ( يعنى فرعون و قوم
--> ( 1 ) يعنى باز مىگردد مؤمن به كسان و خويشان خود يا به جماعت مؤمنان چه واقع شده كه مؤمنان برادر و اهل يك ديگرند و يا آن كه بر مىگردد به زنان خود و حور العين در حالى كه خوشحال باشد . و اللَّه يعلم . ( 2 ) يعنى بلند گردانيديم ذكر ترا به اين نحو كه ترا در قرآن به رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ ياد نموديم ، يا به آن كه نام ترا قرين نام خود ساختيم در اذان و تشهّد چنان كه در هر موضعى كه مرا ياد نمايند ذكر تو نيز در آن موضع نمايند ، يا به آن كه واجب نموديم ، كه هر آن وقت كه نام تو برده شود صلوات فرستند ، يا به آن كه نام ترا در جميع كتابهاى سابقه مذكور ساختيم ، يا به آن كه نام ترا در حول عرش نقش نموديم ، يا به آن كه ترا در روز قيامت شفيع جميع خلايق گردانيديم و معانى ديگر نيز ممكن است . و اللَّه يعلم ( 3 ) اين آيه در سورهء بقره است ، در حكايت جنگ طالوت و جماعتى كه به او ايمان آورده بودند با جالوت و قوم او . ( 4 ) اين آيه در سورهء آل عمران است . يعنى مؤمنان حقيقى جماعتىاند كه گفتند به ايشان از جهت ترسانيدن ايشان عبد القيس و تبعهء او از كفار كه ابى سفيان و اصحاب او جمعيت نمودهاند بر قتل مؤمنان و لشكر عظيم اتفاق نمودهاند و شما جماعت اندكيد و طاقت حرب با ايشان نداريد ، پس زياد گردانيد اين سخن ايمان و اعتقاد ايشان را و گفتند كه كافى است ما را خداى تعالى و نيكو وكيلى است او و از مدينه بيرون رفتند كه جهاد نمايند ، پس چون خبر به ابو سفيان رسيد به مكّه برگشته به خانهء خود گريخت . پس بازگشتند مسلمانان در نهايت صحّت و مأجور و مثاب از نزد جناب اقدس الهى و به خانههاى خود قرار گرفتند . و اللَّه يعلم ( 5 ) اين آيه در سورهء انعام است و خبر « من كان » كه تتمه آيه است در اين مقام ايراد نشده . ( 6 ) يعنى آيا كسى كه كافر باشد و خداى تعالى او را هدايت نموده باشد كه مسلمان شود و بعد از آن به توفيق الهى مؤمن گردد مساوى است با كسى كه در ظلمت كفر و جهل باقى باشد و ايمان نياورد ؟ البتّه كه اين هر دو در نزد خداى تعالى مساوى نيست ؛ و در احاديث بسيار به طرق متعددّه وارد شده كه مراد از زنده گردانيدن ، توفيق به اعتراف ولايت على بن ابى طالب و سائر ائمه و اقرار به امامت ايشان است ، و مراد از « نور » علوم و دلايلى است كه دلالت كند بر ولايت و امامت ايشان . و اللَّه يعلم ( 7 ) يعنى به فرستادن فرشتگان كه يارى نمودند آن حضرت را در جنگ بدر . و اللَّه يعلم ( 8 ) مراد از مؤمنين جماعت انصارند كه عبارت از قبيلهء اوس و خزرج باشد ، و از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام منقول است كه در زمان جاهليّت ما بين اين دو قبيله صد و بيست سال حرب و تعصّب شديد بود و پيوسته به قتل و غارت يك ديگر مشغول بودند تا آن كه خداى تعالى به بركت پيغمبر دلهاى ايشان را با يك ديگر الفت و اتّحاد داده اكثر به شرف اسلام مشرف گرديدند و پيوسته يارى آن حضرت مىنمودند و اين يكى از معجزات آن حضرت بود . و اللَّه يعلم ( 9 ) يعنى مستولى نمىشوند و دست نمىيابند فرعون و تبعهء او بر شما ( يعنى بر موسى و هارون ) به سبب علامات ما . و اللَّه يعلم