السيد ابن طاووس ( مترجم : محمدتقى بن علينقى طبسى )
50
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )
سستى قوّت خود را « 1 » به سوى قوّت تو در حالى كه پناه آورندهام به تو از صحاب تعزّز بر من « 2 » و از قوّت بر ستم بر من ، پس بدرستى كه من در پناه توام پس نيست ستمى بر پناه آورندهء به تو . اى پروردگار من پس رفع نماى از من غلبهكنندهء بر مرا و سست گردان از من طلبكنندهء سستى مرا به عزّت تو و قبض نماى [ و بشكن ] از من ستمكنندهء مرا به عدالت تو و مؤاخذه نماى از براى من از كسى كه ظلم نموده بر من به عدل تو اى پروردگار من پس پناه ده مرا به پناه خود پس به سبب پناه تو ابا مىنمايد از دشمن پناه آورندهء به تو و داخل كن مرا در پناه خود غالب است پناه برندهء به تو و بزرگ است سپاس تو و نيست خدائى غير از تو و بينداز بر من پردهء خود را پس كسى كه بپوشانى تو او را پس او در امنيتى است حصار داشته شده كه ترسيده نمىشود . اى پروردگار من و ضم كن مرا در اين حصن به سوى محافظت تو ، پس كسى كه حفظ نمائى تو او را پس اوست در امن و حفظ كرده شده . نيست حركتى و نه قوّتى و نه چارهء مگر به خدا كه فرا نگرفته است همصحبتى را و نه فرزندى را و نبوده از براى او شريكى در پادشاهى ، و نبوده از براى او صاحب اختيارى از خوارى « 3 » و تعظيم كن او را تعظيم كردنى « 4 » كسى كه باشد صاحب چاره در نفس خود يا حركتى به سبب قلب شدن از حالى [ كه منتقل سازد او را - در تغيير احوال او ] يا صاحب قوّتى در امر خود به سبب اعتماد نمودن به چيزى غير از خدا پس بدرستى كه حركت من « 5 » و توانائى من و همه چارهء من بخداست كه يگانه در ذات و متفرد در صفات و قصد كرده شده در حاجتهاست كه نزائيده و زائيده نشده از غيرى و نبوده از براى او همتاى كسى و هر صاحب ملكى پس مملوك است از براى خدا و هر صاحب قوّتى ضعيف است نزد توانائى خدا و هر صاحب غلبهاى پس غلبه نموده است او را خدا و هر چيزى در قبضهء اختيار
--> ( 1 ) و در بعضى از نسخهها ضعف به صيغهء فعل ماضى است ، يعنى و ضعيف است قوّت من در جنب قوّت تو . و اللَّه يعلم ( 2 ) ذى التعزيز شخصى است كه به حسب نفس الامر و واقعا غلبه و قوّتى نداشته باشد و غلبه را بر خود بسته باشد ، چه غلبه و قوّت حقيقى به غير از جناب اقدس الهى ديگرى را سزاوار نيست . و اللَّه يعلم ( 3 ) يعنى نيست او را متولّى در امور و يارىكنندهاى در كارها از جهت خوارى يعنى چون خوارى ندارد پس نيست او را ولىّاى ، و احتياجى ندارد به يارىكنندهاى . يا آن كه كسى را دوست خود قرار نداده از جهت آن كه عياذا باللَّه خوارى داشته باشد و خواهد كه دوستى داشته باشد كه دفع نمايد از او خوارى را و معاون او باشد در امور . و محتمل است كه مراد آن باشد كه نيست او را دوستى كه آن دوست باشد از اهل مذلّت و خوارى كه دوستان خدا همه عزيزند و دو معنى اوّل ظاهرتر و انسب است . و اللَّه يعلم ( 4 ) تتمهء آيه است كه قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً يعنى بگو اى محمد الحمد للَّه تا به آخر را و تعظيم كن خدا را تعظيم كردنى ، يعنى تعظيمى كه مساوى و قريب به آن نباشد هيچ تعظيمى ، چنانچه مفسّرين ذكر نمودهاند . و اللَّه يعلم ( 5 ) يعنى هر كسى كه اعتماد نمايد به چيزى غير از تو پس ظاهر است حال او و عاقبت امر او كه چه خواهد بود ؟ شايد ( گواه ) باشد من چنين نيستم بلكه اعتماد من و قوّت من در همهء امور به خداست . و اللَّه يعلم