السيد ابن طاووس ( مترجم : محمدتقى بن علينقى طبسى )
45
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )
مرا مادام كه زنده داشتهاى مرا در پردهء خودت كه نگاهدارنده است و نيكو گردان حال مرا همه آنها را . داخل در وقت صبح شدم در پناه خداى در حالى كه امتناعكنندهام « 1 » و در حالى كه به غلبهء خداى كه زايل گرديده نمىشود پنهانم ، « 2 » و به قدرت خداى كه قوى است چنگ در زده و متمسّكم « 3 » و در حالى كه به نامهاى خداى « 4 » كه نيكويند به همهء آنها پناه برندهام . داخل در صباح شدم در قورق خداى كه جايز نيست داخل شدن در آن « 5 » و در امان خداى كه شكسته نمىشود و در رسن امان خداى « 6 » كه بريده نمىشود . و داخل شدم در پناه خداى كه ستم رسيده نمىشود در آن احدى ، و در منع نمودن خداى كه دست يافته نمىشود در او احدى و در پردهء خداى كه دريده نمىشود و در مددكارى خداى كه يارى نكرده نمىشود از او كسى . خداوندا مهربان گردان بر ما دلهاى بندگان خود را و كنيزان خود را و دوستان خود را به مهربانى از تو و شفقتى بدرستى كه تو رحمكنندهتر از رحمكنندگانى . بس است مرا خداى و كافى است . شنواست خداى از براى كسى كه بخواند او را ، نيست سواى خداى منتهائى « 7 » و نيست به غير از خداى محلّ پناهى ، كسى كه چنگ زد به خداى نجات يافته . نوشته و حكم كرده است خداى ، « 8 » كه هر آينه غالب شوم من و فرستادگان من ، بدرستى كه خداى توانا و غلبهكننده است ، پس خداى بهتر نگاهدارنده است و خداى رحمكنندهتر از رحمكنندههاست و نيست توفيق من « 9 » مگر به خداى . بر خدائى اعتماد نمودهام و
--> ( 1 ) يعنى امتناعكنندهام از شر دشمنان و از بدى جماعتى كه بدى نمودن با من را اراده نمايند . ( 2 ) ابن اثير در كتاب نهايه ذكر نموده كه گفته مىشود « رام ، يريم » هر گاه زايل شود از مكان خود و اكثر استعمال او در نفى مىباشد و فيروزآبادى نيز ذكر نموده كه « رام » به معنى « برح » و « زال » است و صاحب مجمع البحرين ذكر نموده كه « رامه يريمه » ، « اى أبرحه » يعنى زايل نمود و بعضى « لا ترام » را مشتق از « رام ، يروم » گرفتهاند به معنى قصد . يعنى عزّتى كه قصد كرده شود و مطلوب نمىباشد ، يعنى كسى كه طلب آن مرتبه عزّت را نمىكند ، چه آن از براى غير خدا ممكن نيست ، يا طلب ادراك آن و تعقّل آن نمىكند ، چه انديشه به آن نمىرسد ، يا كسى طلب معارضه با آن نمىكند ، چه بر همه چيز غالب است . مترجم گويد كه : معنى اوّل اصحّ و انسب است و احتياج به تأويل ندارد چنان كه مخفى نماند . و اللَّه يعلم ( 3 ) تمسّك و اعتصام هر دو به معنى چنگ زدن و چسبيدن و در آويختن به چيزى است و ذكر متمسّكا بعد از معتصما جهت تأكيد است . ( 4 ) مخفى نماند كه علما در عدد اسماء حسنى اختلاف نمودهاند ، چه بعضى قائلند كه آنها نود و نه نامند و بعضى گويند سيصد و شصت اسماند و همچنين در تعيين آنها نيز اختلاف شده و در حديث از ائمّه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين منقول است كه فرمودهاند مائيم قسم به خدا اسماء حسنى كه قبول نمىشود عبادت هيچ بندهء عابدى مگر به معرفت و محبّت ماها . و اللَّه يعلم ( 5 ) يعنى جايز نيست از براى دشمنان و كافران و عاصيان خدا و مرخّص نيستند كه داخل قورق او شوند و در امان خدا باشند . ( 6 ) حبل در لغت به معنى ريسمان است و در اين مقام مراد از آن امان و عهد خداست يعنى همچنان كه چيزها به ريسمان بسته مىشود همچنين به عهد و امان خدا ذمّهء خلايق و جماعتى كه متوسّل شوند به خدا ، بسته شده است . و اللَّه يعلم ( 7 ) يعنى نيست سواى خدا چيزى كه منتهى شوند و برسند به آن در حاجتها و مطلبها . و اللَّه يعلم ( 8 ) يعنى نوشته است و ثبت شده است در لوح محفوظ كه هر آينه غالب خواهند شد خداى تعالى و پيغمبران او بر كفّار فارس و روم . و اللَّه يعلم ( 9 ) توفيق مهيّا نمودن و سرانجام نمودن اسباب است كه نزديك سازد شخص را به وصول مطلوب چيزى . و اللَّه يعلم