السيد ابن طاووس ( مترجم : محمدتقى بن علينقى طبسى )
26
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )
به آخرت پردهء پوشيده شده « 1 » و گردانيديم بر دلهاى ايشان پوششها كه مانعند از آن كه بفهمند قرآن را « 2 » و گردانيديم در گوشهاى ايشان گرانى را و چون ياد كنى تو پروردگار خود را در قرآن كه يگانه است ، او باز گردند كافران بر پشتهاى خود در حالى كه ترسند و متنفر باشند . « 3 » بگو تو كه بخوانيد خدا را يا بخوانيد رحمان را ، به هر نام كه بخوانيد نيكوست پس از براى اوست نامهاى نيكو . و بلند مخوان قراءت را در نماز خود و آهسته مخوان قرآن را نيز و طلب نماى ميان جهر و اخفات راهى حدّ وسط « 4 » و بگو سپاس و ثنا از براى خداست كه فرا نگرفته فرزندى را و نيست از براى او شريكى در پادشاهى ، و نيست از براى او يارى و مددكارى از جهت خوارى و تعظيم كن خدا را تعظيم كردنى لايق . تسبيح گوئيد و منزه سازيد خدا را در وقت صبح و عصر . بس است مرا خدا از مخلوقات ، او كافى است مرا خدا كه بس است و احتياج به غير نيست و بىنياز نيست از او چيزى . كافى است مرا خدا و نيكو وكيلى است او . كافى است خدا كه نيست خدائى مگر او ، بر خدا اعتماد نمودهام و اوست پروردگار عرش بزرگ . كافران آن جماعتند كه مهر نموده است خدا بر دلهاى ايشان و گوشهاى ايشان و چشمهاى ايشان و آن جماعت ايشانند غافلان از عذاب خدا . آيا پس ديدهاى تو كسى را كه فراگرفت خداى خود را از روى خواهش خود و باز گذارد در گمراهى او را خدا بر دانش ازلى و مهر زد بر گوش او و بر دل او و گردانيد بر چشم او پردهاى پس كيست كه راه نمايد آن شخص را بعد از واگذاشتن خدا او را ؟ آيا پس پند نمىگيريد شما ؟ بدرستى كه گردانيديم ما بر دلهاى ايشان پوششها كه مانع انداز آن كه
--> ( 1 ) پوشيده نماند كه حجاب ، ساتر و پوشانندهء غير مىباشد ؛ پس توصيف آن به مستور از جهت كمال مبالغه است . يعنى پردهاى كه آن قدر كثيف و ضخيم است كه پوشيده شده است بعضى از آن از بعضى ديگر ، پس گويا كه پرده نيز مستور است . و اللَّه يعلم . ( 2 ) مخفى نماند كه حجاب قرار دادن جناب اقدس الهى از براى كفار و پوشيدن دلهاى ايشان را از فهميدن اشياء عبارت است از بازگذاردن خداى تعالى ايشان را به خودشان و قطع نمودن نظر لطف و رحمت و شفقت خود را از ايشان . پس خواهد گرديد خواهشهاى نفسانى و وسوسههاى شيطانى و علايق بدنى مثل حبّ جاه و مال و غير آن از براى كفّار حاجب و مانع از آن كه بعد از آن چيزى بفهمند ، يا آن كه تأمّل نمايند و فكرى كنند ، بلكه يوما فيوما شقاوت ايشان بيشتر و كفر و عصيان آنها زيادتر خواهد شد ، و به اين مضمون احاديث بسيار است . و اللَّه يعلم ( 3 ) حاصل معنى آن كه هر گاه در قرآن ذكر نمائى كه خدا يكى است و شريكى ندارد ، پس بازمىگردند كفّار و ناخوش خواهد بود ايشان را و بسيار بد خواهد آمد و متنفّر خواهند گشت كه چرا آلههء ايشان را با خداى خود ياد ننمودهاى . و اللَّه يعلم ( 4 ) از حضرت امام صادق عليه السّلام مروى است كه حضرت رسالت پناهى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قراءات نمازها را بلند مىنمودند . پس اهل شرك به مسجد آمده و به لهو و لعب و دست بر هم زدن و صفير كشيدن مشغول مىشدند ، تا آن حضرت در غلط افتاده ، ترك نماز و قراءت نمايند . پس اين آيه نازل شد . و در روايتى وارد شده كه اين آيه در شأن حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده ، يعنى همهء اوصاف و مرتبهء او را علانيّه و به همهء اصحاب اظهار مكن كه باعث زيادتى عداوت منافقين مىشود ، و همگى اوصاف و امر ولايت را پنهان و مخفى نيز منماى ، بلكه وسط را اختيار نماى . و اللَّه يعلم