السيد ابن طاووس ( مترجم : محمدتقى بن علينقى طبسى )
14
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )
ب : حرز ديگرى از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله : روايت شده از شيخ على بن عبد الصّمد كه گفت : خبر داده است به من جدّم امام شيخ ابو بكر عثمان بن اسماعيل بن احمد الحاجى و خبر داده است امام احمد بن علىّ بن ابى صالح المقرى كه خواندم بر ايشان از ابى بكر عبد الغفّار بن محمّد گفت : خبر داده است مرا حسن بن محمّد دربندى ، از عبد الرّحمن بن عثمان دمشقى گفت : حكايت كرد از براى ما ابو بكر محمّد بن صالح بن خلف حورانى ، از پدر خود ، از موسى بن ابراهيم ، گفت : حكايت نموده به ما حضرت امام موسى بن جعفر بن محمّد صادق ، از پدر خود ، از جدّ آن حضرت عليهم السلام كه حضرت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به امير المؤمنين عليه السلام فرمودند : يا على هر گاه امرى ترا به هول بيندازد كه از آن ترسى ، يا شدّتى و سختى بر تو فرود و نازل شود ، پس بگو : بار خدايا بدرستى كه سؤال مىكنم از تو به وسيله حق محمّد و آل محمّد آن كه رحمت فرستى بر محمّد و آل محمّد و آن كه خلاصى دهى مرا از اين غمّ . ج : مروى است كه يافت شد در گهوارهء آن حضرت در زير سر مبارك ايشان پارچهاى از حرير سفيد كه در آن نوشته بود : پناه مىدهم محمد پسر آمنه را به آن خداى يگانه از بدى هر رشك برندهء ايستاده يا نشسته يا ساحرى كه چيزى خواند و دمد كه بر فساد نمودن باشد سعىكننده و هر مخلوقى سركش كه شروع نمايد بنشستن در راههاى عداوت در راه جايهاى ورود . منع مىكنم ايشان را از آن حضرت به مدد خداى تعالى كه بلندتر است از همه چيز و محافظت مىنمايم از ايشان او را به محافظتى كه آزار نكشد آن كه ضرر نرسانند او را « 1 » و فال بد نزنند او را در حضور و بيدارى و نه در محل خواب و نه در محل حركت و نه در ايستادن آخر [ آخر ] « 2 » شبها و آخر روزها . نيست معبودى مگر خدا ، هلاك مىشوند دشمنان خدا و باقى است قدرت و عزّت خدا ، عاجز نمىگرداند خدا را چيزى . خداى تعالى قوىتر است از همه چيز بس است او را خدا و كافى است مىشنود خدا سخن شخصى را كه بخواند او را و پناه مىدهم او را به غلبهء خدا و روشنى « 3 » خدا و به قوّت آنچه برمىدارد « 4 » عرش را از بزرگى خدا و پناه مىدهم به آن اسمى كه فرق مىگذارد ميان روشنى و تاريكى و پنهان است به سبب او نزد
--> ( 1 ) أن لا يضرّوه متعلق است به أحوطه يعنى محافظت مىكنم آن حضرت را كه ضرر نرسانند او را . ( 2 ) « سعيس » و « سجيس » هر دو به معنى « آخر دهر » مىباشند و كنايه از دوام هستند . ( 3 ) مراد از نور خداى تعالى قدرت و بخشش و جلالت و ساير صفات واجب تعالى است كه جميع نورها در جنب آن معدوم و در نزد او مضمحل است . ( 4 ) پوشيده نماند كه يحمل العرش به رفع نيز مىتواند بود و معنى چنين خواهد بود كه چيزى كه برداشته است آن چيز را عرش كه عبارت از جلالت و بزرگى خداى تعالى بوده باشد . و الله يعلم .