ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري ( مترجم : محمد رضا عطائى )

72

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى )

ابن عبّاس - خدايش راضى باد - مىگويد : عزيزترين مردم نزد من ، همنشين من است ، مگسها كه روى همنشين من مىنشينند در حقيقت مرا مىآزارند ، و من از آن كسى كه سه بار پا روى فرشم بگذارد ، و هيچ خيرى از من نبيند ، شرم مىكنم . كثير ، كسى را ديد ، كه سواره است و حضرت محمد بن على ، باقر العلوم ( ع ) پياده راه مىرود ، به وى گفت : تو سواره‌اى و ابو جعفر ( ع ) پياده راه مىرود ؟ جواب داد كه آن بزرگوار امر كرد ، و به دستور او سواره بودن براى من بهتر از نافرمانيم و پياده رفتن است . پيامبر ( ص ) فرمود : « هر گاه قاصدى را نزد من مىفرستيد ، خوش صورت ، خوشنامى را بفرستيد . » ( 5 ) به يك نفر صوفى گفتند : چگونه داخل صبح شدى ؟ جواب داد : در حال تأسف بر روز گذشته ، ناراحت از امروز بدبين به فردايم . ( 6 ) ابن عباس - خدايش از او راضى باد - مىگويد : همنشين من بر من سه حق دارد : وقتى كه رو به من مىآيد به او نگاه كنم . وقت نشستن به او جا بدهم ، وقتى كه حرف مىزند ، به حرفش گوش دهم ، و همنشينى با نادان خطر ، و كناره‌گيرى از او پيروزى است . و از سخنان او است : هر گاه كسى از شما چيزى از برادرش گرفت بايد باز پس دهد . ( 7 ) به محمد بن واسع گفتند : چرا تكيه نمىكنى ؟ جواب داد : آن طور نشستن مال كسانى است كه در امن و امانند . سخن برادرت را محترم شمار ! با گوش فرا دادن خود ، و آن را از گزند بىتوجهى خود باز دار . به ابراهيم بن ادهم گفتند : چگونه داخل صبح شدى ؟ گفت : تا وقتى كه زحمت من بر دوش ديگران نباشد ، خوب . از حقوق پادشاه ! آن است كه هر گاه خميازه كشيد ، يا بادبزن را انداخت ، يا پاهايش را دراز كرد ، و يا تمدّد اعصاب