ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري ( مترجم : محمد رضا عطائى )

127

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى )

رو به طرف آسمان كرد ، گفت : خدايا آزادى كوچك را نصيب من كردى ، پس آزادى بزرگتر را نيز نصيبم فرما ! مردى مىخواست كنيزى را بفروشد ، آن كنيز شروع به گريه كرد ، پرسيد : چرا گريه مىكنى ؟ گفت : اگر من مالك تو بودم ، و همان اختيارى را كه تو نسبت به من دارى ، من مىداشتم ، تو را از دست نمىدادم ، آن مرد با شنيدن اين سخن او را آزاد كرد . از آن گرامى است كه فرمود : به قدر فهم و عقل بردگانتان آنها را سرزنش كنيد . ( 6 ) از عبد الله بن طاهر نقل كرده‌اند كه گفت : روزى نزد مأمون بودم و كسى جز ما دو نفر نبود ، مأمون ، دو بار با صداى بلند صدا زد : غلام ! غلام ! پس يك غلام از غلامان ترك وارد شد و رو به مأمون كرد و گفت : آيا غلام نبايد ، چيزى بخورد و يا آبى بنوشد ، و يا وضو بگيرد ، يا نماز بخواند هر وقت من از نزد تو بيرون رفتم داد زدى ؛ غلام ، غلام تا چه حدّ ، غلام ؟ پس مأمون مدتى سرش را پايين انداخت ، پس ترديدى براى من باقى نماند كه مأمون دستور خواهد داد تا گردنش را بزنم ، رو به من كرد و گفت : عبد الله ! وقتى كه انسان خوش اخلاق مىشود خدمتگزارانش بداخلاق مىشوند و اگر شخص بد اخلاق شود ، خدمتگزارانش خوش اخلاق مىشوند ، و ما هم كه نمىتوانيم بد اخلاق شويم تا خدمتگزارانمان خوش اخلاق شوند ! سالم در حديث مرفوعى نقل كرده است : بردهء درستكار نزد خدا بهتر از آقاى تبهكار است . ( 7 ) كسى غلامى خريده بود ، گفتم : مبارك است ! گفت : بركت همراه آن كسى است كه خود از عهدهء وظايف شخصى برآيد و از ديگران بىنياز باشد ، هم هزينه‌اش كم مىشود ، و وظايفش سهل و ساده مىشود ، و هم از ادب كردن بردگان راحت مىشود .