الشيخ الطوسي ( مترجم : صادق حسنزاده - حسين حسنزاده )
9
الأمالي ( فارسى )
كه عايشه گفته است : رسول خدا به من دستور داد كه بريره را بخرم و آزادش كنم . كه در اين صورت بيع جايز است و شرط باطل . سپس به نزد ابن شبرمه آمدم و ماجرا را به او گفتم . او گفت : من نمىدانم آن دو چه گفتهاند ، ولى مسعر بن كدام از محارب بن دثار به نقل از جابر بن عبد اللّه روايت كرده كه گفته است : من مادينه شترى را به پيامبر فروختم و ايشان شرط كرد كه آن را به مدينه بياورم كه در اين صورت بيع و شرط روا است . [ 779 - تعامل رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله نسبت به اسيران بنى قريظه ] [ 857 ] 5 - عطيّه - مردى از بنى قريظه - گويد : ما را به رسول خدا عرضه كردند و ايشان هركس را كه موى شرمگاه داشت ، كشت و هركس را كه آن را نداشت رها كرد . من موى شرمگاه نداشتم و رهايم كرد . [ 780 - در برترى داشتن مردمانى كه حضرت محمد صلّى اللّه عليه و إله را نديدهاند ولى به او ايمان دارند ] [ 858 ] 6 - عبد اللّه بن محيريز گفته است : به مردى از اصحاب پيامبر - اوزاعى [ از راويان اين حديث ] گفته است : گمان مىكنم كه كنيهاش را ابو جمعه گفت - گفتم : حديثى از رسول خدا كه خودت آن را شنيده باشى بر ايمان بگو . او گفت : حديثى خوب برايتان خواهم گفت : روزى با رسول خدا صبحانه مىخورديم و ابو عبيدهء جرّاح هم با ما بود كه گفتيم : آيا مردمانى بهتر از ما هست و حال آنكه به تو اسلام آورديم و به همراهت جنگيديم . فرمود : آرى گروهى از امّتم پس از شما مىآيند كه [ نديده ] به من ايمان مىآورند .